کودک و حافظه

در پست قبل چیزهایی در مورد حواس پنجگانه، ورودی‌های ذهن کودک و حافظه حسی و کوتاه‎‌مدت نوشتم. مشخص شد که علت حواس‌پرتی چیه و یکی دو راهکار هم برای حل این مسأله دادم. در این پست یک بررسی خواهم کرد در مورد اتفاقاتی که بعد از ورود یک مطلب و مفهوم به حافظه کوتاه‌مدت میفته. گفتیم حافظه کوتاه‎‌مدت ظرفیت محدودی داره یعنی ۵ -۶ (دقیقش ۵ تا ۹) مفهوم رو در آن واحد می‌تونه در خودش نگهداره و با ورود مفهوم بعدی یکی از قبلی‌ها ازش حذف می‌شن. مدتی هم که یک چیزی رو در خودش نگه میداره چیزی حدود ۳۰ -۴۰ ثانیه است.

خوب همینجا یک تست برای حافظه کوتاه‌مدت بگم که ممکنه براتون جالب باشه. می‌تونید حافظه کوتاه‎‌مدت خودتون یا بچه‌‎ها رو (البته برای سنین بیش از ۵ – ۶ ساله) با این روش تست کنید. چند اسم یا عدد رو پشت سر هم بگید و بعد از بچه بخواید اون‌هایی رو که یادش مونده رو تکرار کنه (برای بچه‌‎ها باید چیزهای ساده مثل میوه یا حیواناتی رو که می‌شناسن انتخاب کنید). معمولا این تعداد همون ۵ – ۶ خواهد بود. این همون ظرفیت فراخنای حافظه یا حافظه کوتاه‌‎مدته. تعداد اسامی که می‌خونید ۱۰ تا باشه خوبه و زمان خوندنتون هم از ۱۵ تا ۲۰ ثانیه بیشتر نشه و بعد از خوندنش هم سریع از بچه بخواهید تکرار کنه. البته طبیعتا اینکه در چه وضعیتی از بچه می‌پرسید هم تأثیر داره. مطمئنا اگر وقتی بچه ذهنش مشغوله یا خسته است بپرسید، کمتر می‌تونه جواب بده. ضمنا با تکرار دوباره یا حداکثر سه باره بچه می‌تونه تقریبا هر ده تا رو تکرار کنه. ترتیب گفتن موارد هم در این تست مهمه.

یکی از نکات مهمی که در مورد حافظه کوتاه‌مدت هست، اینه که این حافظه علاوه بر حواس از یک جای دیگه هم ورودی می‌گیره. بله یکی از ورودی‌های عمده حافظه کوتاه‌‎مدت، حافظه بلندمدته. نکته در اینجاست که ذهن انسان مستقیم نمی‌تونه از حافظه بلندمدت استفاده کنه و از هر چیزی بخواد استفاده کنه باید اون رو بیاره به حافظه کوتاه‌‎مدت یا به عبارتی فراخوانیش کنه روی این حافظه. لذا وقتی شما مثلا یک چیز از خاطرات قبل رو دارید تعریف می‌کنید، در حقیقت مطالب رو اول از حافظه بلندمدت میارید به حافظه کوتاه‎‌مدت و بعد از اونجاست که می‌تونید ازش استفاده کنید و بیانش کنید. معمولا هم ورودی از بیرون که از طریق حواس انجام می‌شه با ورودی از حافظه بلندمدت توأم هستند. مثلا شما یک ماشین یا وسیله رو می‌‏بینید، ذهن به صورت خودکار مطالب و مفاهیم مربوط و مشابه اون رو از حافظه بلندمدت می‌خونه و شما این شیء رو می‌شناسید که یا قبلا دیدیدش یا جدیده و در جایی متناسب براش جا باز می‌شه. مثلا یک مدل جدید از ماشین با برندی خاص رو که می‌بینید، برند در ذهنتون تداعی می‌شه، ماشین‌هاش میاد مقایسه می‌شه و این ماشین جدید به عنوان یک مدل که تا حالا ندیده بودید به حافظه اضافه می‌شه.

برگردید به نکاتی که توی پست‌های قبلی گفتم. اینکه بعضی چیزها ذهن بچه رو تسخیر می‌کنه یعنی بیشتر ورودی‌های بچه از تداعی چیزهایی که توی ذهنش داره خصوصا چیزهای رویایی و خیال‌پردازانه دریافت می‌شه. خب طبیعتا این جور بچه‎‌ها بخشی از حافظه کوتاه‎‌مدتشون دائما درگیره و کمتر می‌تونن چیزها رو یاد بگیرند و تمرکز داشته باشند.

یک نکته کلیدی دیگه از همینجا قابل استفاده است. اینکه چرا دوران کودکی و آموزه‎‌هایی که در این دوران وارد ذهن و حافظه بچه می‌شه خیلی مهمه. همونطور که گفتم هر ورودی جدیدی با داشته‎‌های قبلی در ذهن ترکیب، مقایسه و سنجیده می‌شه و بر اساس این فرایندها جایگاهی در ذهن پیدا می‌کنه. خوب مفاهیم کم و محدودی در ذهن بچه‌‎ها هست و اغلب مفاهیمی که وارد ذهنشون می‌شه مفاهیم پایه است. سایر مفاهیمی که بعدها وارد ذهن بچه می‌شن با این مواد اولیه محک می‌خورن و سنجیده می‌شن و طبیعیه که این مفاهیم اولیه حکم خشت اول رو دارند که اگر کج گذاشته شد بنای مفاهیم ذهنی بچه تا ثریا کج خواهد شد. شاید به همین دلیله که اینقدر برای دانشمندان مهمه که بفهمند اولین تصویری که در بدو تولد در ذهن بچه شکل می‌گیره چیه که به نظر اون‌ها این تصویر، پایه خیلی مفاهیم دیگه در زندگی خواهد بود. شاید یکی از دلایل تأکید دین ما بر اذکار و آداب بارداری و به دنیا اومدن بچه و دوران نوزادی، اهمیت ویژه مفاهیمی است که در این دوران در ذهن بچه شکل می‌گیره.

خوب از حافظه کوتاه‎‌مدت بگذریم. گفتیم که این حافظه محدوده و ۶ – ۷ مورد و مفهوم رو در خودش جا میده. حالا اگر روی این چند مورد توجه بشه و تکرار بشه این‌ها از حافظه کوتاه‎‌مدت به حافظه بلندمدت منتقل می‌شن. اعتقاد بر اینه که هر چیز توی این حافظه رفت دیگه پاک نمی‌شه. یعنی این حافظه چیزهایی که بهش وارد می‌شه رو نگه می‌داره. ظرفیت حافظه بلندمدت هم محدودیت داره، ولی میزان این ظرفیت خیلی بالاست به قدری که می‌گن بیشترین استفاده از مغز حتی به ده درصد هم نمی‌رسه. لذا بعضی‌ها ظرفیت این حافظه رو نامحدود دونستند. اما چطوره که آدم چیزهایی رو که به حافظه بلندمدت سپرده رو فراموش می‌کنه؟ این موضوع مثل گم شدن یک شیء کوچیک تو انباری می‌‌مونه. یعنی هست اما پیدا کردنش خیلی مشکله. خیلی از آموخته‌‎ها و یافته‌‎های ما هم همینطوره. یعنی هست اما نمی‌تونیم ازش استفاده کنیم. به عبارتی در بازیابی و رمزگردانی دچار مشکل هستیم. البته دلایل دیگری هم برای فراموشی گفتند، مثلا تداخل، یعنی دو تا مفهوم که در حافظه هست با هم اشتباه بشه و یکی جای دیگری به ذهن بیاد. یکی دیگه هم سرکوب کردن چیزهایی که در حافظه هست. یعنی آدم وقتی نمی‌خواد یک چیزی رو به یاد بیاره، سرکوبش می‌کنه و ناخودآگاه کاری می‌کنه که اون موضوع رو فراموش کنه! (البته این رو من سازوکارش رو نفهمیدم!!)

خوب حرف در مورد اینکه مطالب چه طور به حافظه بلندمدت انتقال پیدا می‌کنه و با چه ساختارها و نظمی اونجا ذخیره می‌شه و چه فعل و انفعالاتی در حافظ اتفاق می‌افته زیاده اما من فقط چند نکته رو می‌نویسم که به درد پدر مادرها در ارتباط با بچه می‌خوره.

مطالبی که به حافظه سپرده می‌شه یا به صورت معنایی است؛ که یک معنی از آنچه دیده، شنیده یا حس شده در یاد می‌مونه. مثلا یک جمله که به شما می‌گن ممکنه دقیقش یادتون نمونه اما مفهومش و معنیش رو در ذهن دارید. این نوع به خاطر سپردن از طریق برقراری ارتباط بین مفهوم جدید با مفاهیم قبلی اتفاق می‌افته. یک نوع به‌خاطرسپاری هم به خاطر سپردن عین مواردی است که وارد ذهن می‌شه و نیازی به فهم معنای اون نداره. در این حالت شکل و ترکیب کلمه یا عبارت یا شیء متناظر اون در ذهن می‌مونه. مثلا لیست خریدی که هر شب به ما میدن رو باید عینش رو به ذهن بسپریم و اگر مفهوم و معنیش رو به خاطر بسپریم ممکنه به جای ماست، دوغ بخریم!!!

ما معمولا به حالت دوم می‌گیم حفظ کردن. یعنی وقتی کسی یک چیزی رو همونطور که هست به خاطر می‌سپره و عینا قادر به بیانشه. حالا می‌خواد این رو بفهمه یا نفهمه! سیستم‌های مبتنی بر حفظ هم معمولا این رویکرد رو دارند. متأسفانه اغلب مواردی که من در روش‌های آموزشی پیش از دبستان دیدم همینه یعنی بچه‌‎ها رو با شیوه‌‎های مختلف وادار می‌کنن (نه به معنی اجبار که ممکنه بچه هم خودش خیلی مایل و راغب باشه) یک چیزی رو حفظ کنه حتی شکل کلمات رو. بچه هنوز معنی پایتخت یک کشور رو نمی‌دونه بعد پایتخت همه کشورهای دنیا رو بلده. مفهوم جمع شدن دو عدد رو نمی‌فهمه اما می‌تونه جمع دو رقمی انجام بده! معمولا به این بچه‌‎هایی هم که این چیزا رو بلدن یا می‌تونن خوب حرفای بزرگترها رو تقلید کنند می‌گیم باهوش.

پسر ما تا حدود ۴ سالگی شعرها رو تعریف می‌کرد. البته خودش می‌گفت شعر می‌خونم اما مثل داستان تعریف می‌کرد. خب طبیعتا اون چیزی رو هم که فهمیده بود، تعریف می‌کرد. بعضی وقتا هم من لجم می‌گرفت که این که شعر نیست شعر باید موزون!! باشه اما بچه بیچاره چه می‌فهمید که وزن و عروض و قافیه چیه! تازه شعر هم می‌گفت. یعنی یک مشت داستان می‌گفت و می‌گفت ببین شعر گفتم! البته فهمیده بود که باید این‌ها رو با آهنگ بخونه تا بشه شعر!!! از اون ور هم بچه‎‌هایی بودند که کلی شعر حفظ بودن ولی معنیش رو نمی‌فهمیدن.

به نظر من! والدین خیلی روی اینکه بچه چی حفظه متمرکز نشن (البته تقویت حافظه خوبه) بلکه ببینن بچه چی فهمیده. مطمئن باشید توی این دنیای اطلاعات حفظ کردن همه چیزهای لازم کار ساده‎‌ای نیست و بالاخره آدم نمی‌تونه همه چیز رو حفظ کنه. اما می‌شه مبانی و معانی اصلی رو فهمید و تعمیم داد و خیلی مفهوم‌های مختلف رو از طریق ذخیره کردن معانیشون به حافظه سپرد. مثلا بچه‌‎هایی که بر پایه حفظ رشد می‌کنن در ادامه تحصیل نیز می‌بینید که نشستن و فرمول‌ها و حتی حل تک‌تک مسأله‌ها رو حفظ می‌کنن. اما بعضی هم می‌تونن فرمول رو یاد بگیرند و در شرایط مختلف به کار ببرن و حتی تعمیم و توسعه درش ایجاد کنند. بنابراین بچه رو بیشتر برای چیزهایی که فهمیده و می‌تونه به کار ببنده تشویق کنید تا برای چیزهایی که حفظ کرده. البته این کار خصوصا در چند سال اول سخته چون درس پس دادن بچه‌‎های کوچک و حفظ کردن چیزهای مختلف توسط اون‌ها خیلی جذابه و بعضا ناخودآگاه آدم رو به تشویق وادار می‌کنه.

البته طبیعیه که بعضی چیزها مثل تاریخ‌ها، رویدادها و اماکن و امثال این‌ها رو باید حفظ بشن و نمی‌شه فهمیدشون. مثلا اینکه فلان جنگ در چه تاریخی و کجا اتفاق افتاد و فرمانده اون سپاه کی بود فهمیدنی نیست و باید حفظ بشه. ولی بچه‌ها تا ۶ – ۷ سالگی خیلی نیاز به این حفظیات ندارند. پس خیلی اذیتشون نکنیم. ضمنا این دو نوع حفظ کردن روش‌های مخصوص به خودشون رو دارند و تقویت حافظه هم مبتنی بر این دو رویکرد روش‌های متفاوتی داره که البته معمولا اونچه در روش‌های مرسوم گفته می‌شه مخلوطی از دو رویکرده.

در مورد حافظه و یادگیری و روش‌های تقویتش هم مطالب فراوانی هست. مثلا انواع حافظه تصویری، شنیداری و معنایی یا اتفاقاتی که در ثبت و بازیابی در حافظه اتفاق می‌افته موضوعاتی هستند که می‌تونن مفید باشند. به نظرم دیگه توضیح بیشتر این موضوع در این پست لازم نیست. در خیلی از سایت‌ها و بلاگ‌ها در مورد حافظه و تقویتش نوشتند که می‌تونید با یک جستجوی ساده خیلیاش رو ببینید. اما در اینکه کدوم درسته کمی دقت کنید!

یادگیری و حافظه در کودک

در خصوص قوای مختلف ذهنی مقدمه‌ای رو گفتم و در این پست سعی می‌کنم کمی دقیق‌تر در مورد ذهن و حافظه بنویسم.

اما همونطور که گفتم برای یک درک و فهم خوب باید ورودی‌های خوبی داشت و البته این ورودی‌ها خوب نگهداری بشه و پردازش و تحلیل هم درست انجام بشه. ضمنا این آخر راه نیست بلکه لازمه این فهم، خوب هم بتونه منتقل و ارائه بشه.

در مورد ورودی‌ها که معمولا از حواس پنجگانه دریافت می‌شه خیلی چیزها گفتند و اینکه چگونه باید این حواس رو رشد داد و تربیت کرد. اهمیت این ورودی‌ها خصوصا در کودکی بسیار زیاده چون مبانی و زیرساخت‌های اطلاعات و حتی ساختارهای منطقی رو همین ورودی‌ها شکل میدن. اینکه بچه چی می‌بینه، چی می‌شنوه، چی لمس می‌کنه و خلاصه حواسش چی احساس می‌کنه، بسیار اهمیت داره. در این موضوع ویژگی‌های ذاتی در بچه مؤثره مثلا به صورت طبیعی دخترها بیشتر از پسرها از درد متأثر می‌‎شن و خود این در نوع نگاه و تحلیل و ذهنیتشون مؤثر می‌شه. مثلا فرض کنید خدای نکرده بچه‎‌ای کم‌بینایی یا کم‌شنوایی داشته باشه خوب این طبیعتا در یادگیری و فهم و حتی هوش بچه می‌تونه خیلی تأثیر بگذاره. و می‌بینید که معمولا ناشنواها قدرت تکلم هم ندارن چون طبیعتا ورودی که بخوان ازش یاد بگیرن ندارند و مهمتر از اون بازخوردی از صداهایی که تلفظ می‌کنند، نمی‌گیرند که بتونن با فرایند مقایسه و بهبود مهارت کلامی رو رشد بدن. لذا یکی از کارکردهای حواس ایجاد امکان بازخورد گرفتن فرد از کارها و رفتارها است که هر چه این‌ها قوی‌‎تر باشه بازخوردها هم قوی‌تر می‌شه و طبیعتا رفتارهای بعدی بهتر و هوشمندانه‎‌‌تر خواهد بود.

همینجا یک نکته کاربردی بگم که خیلی هم مهمه. تست‌های شنوایی، بینایی و سایر تست‌های مربوط به حواس بچه مثلا لامسه بسیار مهمه و خدای نکرده اگر نقیصه‌ای هست هر چه زودتر تشخیص داده بشه و برای درمان یا استفاده از راه‌‎های جایگزین برنامه‎‌ریزی بشه بهتره.

در ورودی فقط قدرت و ضعف حواس اهمیت نداره. یک مسأله دیگه اینه که این حواس چی حس می‌‎کنند. دو نفر با قدرت بینایی برابر یک صحنه رو نگاه می‌کنند و هر کدوم یک چیزی می‌بینند که ممکنه خیلی با هم متفاوت باشه. این رو می‌شه اسمش رو گذاشت دقت یا مثلا نوع نگاه یا حتی میزان استفاده از یک حس در شناخت پیرامون. حواس‌پرتی که میگن و خیلی پدر مادرها هم اظهار می‌کنن که بچه‌هامون حواس‌پرتن یکی از دلایلش عدم توجه به ورودی‌هاست. یعنی بچه درست نگاه نمی‌کنه، درست نمی‌شنوه، درست لمس نمی‌کنه و خلاصه درست حس نمی‌کنه. این رو باید روش کار کرد. با توجه دادن مکرر، با رفع کردن عوامل حواس‌پرتی (در ادامه یه توضیحاتی در مورد این میدم.) و توجه دادن به چیزهایی که احتمالا ممکنه در نگاه یا گذر اول بچه نبینه یا نشنوه.

این رو داشته باشید تا یک مختصری در مورد ساختار حافظه بگم و این ورودی‌ها رو وصل کنم به حافظه!

در مورد ساختارهای حافظه انسان خیلی مطالب گفتند و تحقیقات مفصلی هم در موردش انجام دادند. خیلی تقسیم‎‌بندی‌ها از مناظر مختلف برای حافظه ارائه شده حتی بعضی‌ها اساسا ذهن و مغز رو تقریبا معادل حافظه گرفتند و فرایندهایی که در حافظه اتفاق میفته رو عامل تجزیه و تحلیل معرفی کردند. فعلا با این مطالب تخصصی کاری ندارم. اما یک تقسیم‌‎بندی رایج در مورد حافظه هست که معمولا ازش استفاده می‌‎کنند و حافظه رو به سه حافظه حسی، کوتاه‎‌مدت و بلندمدت تقسیم می‎‌‌کنند.

حافظه حسی اولین بخشی از مغزه که اطلاعات و داده‌‎های دریافتی از حواس مستقیما در اون می‌شینه، گنجایشش بی‌نهایت و نامحدوده اما طول زمانی که داده‌ای رو توی خودش نگه می‌داره کمتر از چند ثانیه است. هر چی حواس حس کرده باشند به این حافظه منتقل می‌‌شه. برای هر حسی هم در این حافظه بخش خاصی وجود داره.

برگردم به اون موضوع حواس‌پرتی! همه چیزهایی که در حافظه حسی وارد می‌شن ظرف دو سه ثانیه پاک می‌شن. مگر اون‌هایی که به حافظه کوتاه‌‎مدت سپرده بشن و فقط اون‌هایی وارد حافظه کوتاه‌مدت میشه که بهشون توجه بشه. حالا علت اینکه بچه یا حتی بزرگترها یک چیزی می‌بینن، می‌شنون یا حس می‌کنند اما متوجه نمی‌شن (یعنی حتی به حافظه کوتاه‎‌مدتشون هم وارد نمی‌شه) یکیش اینه که ورودی‌های متعددی داره وارد می‌شه و توجه طرف به چیزی غیر از اون چیزی است که شما می‌خواید. بنابراین ورودی‌هایی که وارد حافظه حسی شدن به حافظه کوتاه‎‌مدت منتقل نمی‌شن. البته این غیر از چیزی است که قبلا گفتم. یعنی وقتی که اصلا بچه نگاه نمی‌کنه یا گوش نمی‌کنه و اصلا چیزی وارد حافظه حسیش هم نمیشه. ضمنا داده‌ها و اطلاعاتی که وارد حافظه حسی می‌شن تا وارد حافظه کوتاه‎‌مدت نشن قابل بازیابی و تحلیل و ارائه نیستند.

نکته جالب بعدی اتفاقی است که در حافظه کوتاه‌مدت می‌افته. این بخش حافظه ظرفیتش محدوده و زمان نگهداری یک چیز در اون هم کوتاهه مثلا چیزی حدود ۳۰ ثانیه. ظرفیت این حافظه رو بین ۵ تا ۹ قلم داده یا اطلاعات گفتند. البته در یک متن علمی دیدم که آزمایشات اخیر ظرفیت این بخش رو ۴ نشون داده. در هر صورت این ۵ – ۶ تا چیزی که وارد حافظه کوتاه‌مدت می‌شه سریع قابل بیان و قابل ارائه است و معمولا هم به صورت دیداری و شنیداری ذخیره می‌شه لذا نیاز به رمزگردانی نداره. پس توجه کنید که بچه در یک لحظه می‌تونه حدود ۵ – ۶ قلم داده رو از حافظه حسی به حافظه کوتاه‎‌مدت منتقل و بیان کنه. شما اگه بتونید یکی – دو مورد از این رو هم مدیریت کنید خیلی خوبه. ضمن اینکه شما نمی‌تونید بفهمید اون چیزی که در حافظه نشسته چیه. یعنی ممکنه اون چه که از جمله یا رفتار شما در حافظه بچه می‌شینه با منظور خودتون متفاوت باشه.

پس به طور خلاصه راه حل مشکل حواس‎‌پرتی بچه‎‌ها این‌هاست:

اول محدود کردن ورودی‌های غیر مطلوب و مدیریت ورودی‌ها که قبلا راجع بهش چیزهایی نوشتم. در حقیقت وقتی ذهن الکی شلوغ شد، نمی‌شه انتظار توجه و تمرکز داشت.

دوم متمرکز کردن توجه و تمرکز کودک بر یک نقطه. یعنی تعدد نقاط تمرکز باعث می‌شه بچه نتونه یک چیز رو خوب بفهمه و یاد بگیره. پس مسلسل‌وار محتوای ارزشمند!! رو به سمت بچه شلیک نکنید. البته تمرین‌هایی هست که قدرت ذهن رو در مدیریت موضوعات متعدد افزایش میده که جای طرحشون اینجا نیست.

سوم در لحظه‌‎هایی که بچه حواسش به یک کاری هست یا روی یک چیزی مثلا برنامه کودک تمرکز داره وقت خوبی برای توجه به چیزهای دیگه نیست. وقتی هم که از اون کار جداش می‌کنید، معمولا ذهنش درگیر می‌مونه.

چهارمین و مهمترین نکته هم اینکه چیزایی رو که می‌خواید بچه بهش توجه کنه و درک کنه رو با یک قالب و روش جذاب بهش بگید یا بدید. نمی‌شه که مثلا یک اسباب‌بازی به درد نخور اینقدر جذاب باشه که بچه ذوق مرگ بشه ولی یه وسیله آموزنده اینقدر زشت و غیرجذاب باشه که اصلا بچه طرفش نره. مثل اینه که برای اینکه بچه به سمت چیپس و پفک و فست فود و این‌ها نره باید آدم وقتی می‌خواد یه غذای مقوی به بچه بده خوش رنگ و طعم و بو درست کنه. نمی‌شه که یه غذای سیاه و سفید با بوی شلغم درست کنیم، بعد انتظار داشته باشیم بچه این رو به پیتزا ترجیح بده (هرچند اگر ذائقه درست تربیت شد، این اتفاق می‌تونه بیفته). برای توجه و تمرکز هم همینه. البته ظرافت‌هاش از غذا بیشتره یعنی نباید چیزهایی که برای جلب توجه به کار میره خودش مختل‌کننده توجه و تمرکز و پرت‌کننده حواس باشه.

خوب مرحله آخر در حافظه هم انتقال از حافظه کوتاه‌‎مدت به حافظه بلندمدته که با تکرار و توجه و استفاده و یادآوری اتفاق می‌افته. اینکه اطلاعات چه جوری در حافظه بلندمدت می‌شینه و چه جوری فراخوانی و رمزگردانی می‌شه هم موضوع مهمی است که چون بحث مفصلی است به پست بعد موکولش می‌کنم.

از زمانی که پست قبلی رو نوشتم تا الآن یکی از دوستان رو دیدم که مطلبی در مورد ذهن و ویژگی‌های اون می‌گفت (البته به نقل از یک مجموعه تخصصی که در این زمینه کار می‌کنند). اون‌ها ۴ ویژگی برای ذهن تعیین کرده بودند که تا اونجایی که یادم میاد این‌ها بود:

عمق که فهم رو مشخص می‌کنه.

سرعت که هوش رو مشخص می‌کنه.

کمیت که دانش رو مشخص می‌کنه.

حافظه که ماندگاری رو مشخص می‌کنه.

این ویژگی‌ها به نظرم جالب اومد، البته هنوز این ساختار و خصوصا نحوه اندازه‎‌گیریش رو درست نفهمیدم اما چون برام جالب بود نوشتم.

نکاتی در مورد توانایی‌‎های ذهنی

در پنج پست قبل یک سری مطالب رو در مورد تحرک و خلاقیت و تمرکز نوشتم و نکاتی رو به صورت عمومی برای تقویت ذهن عرض کردم. دوستانی مرجع خواسته بودند برای برخی مطالبی که البته در جواب کامنت یکی از دوستان چیزهایی نوشتم و یک لینک هم به عنوان نمونه گذاشتم. در مورد پرورش ذهن و روش‌های تقویت هوش نظرات خیلی مختلفه. اینقدر که آدم می‌مونه بالاخره کی درست میگه. مثلا در مورد مدت زمان تمرکز بچه نظرات زیادی هست. برای بچه سه ساله از ۵ دقیقه گفتند تا نیم ساعت و حتی بیشتر و مثلا در یک منبع نوشته بچه ۴ ساله باید بتونه نصف وقتش رو خودش با فعالیت‌های مستقل پر کنه و نیازی به اتکا به عامل بیرونی نداشته باشه. مطالبی که من می‌نویسم جمع‌بندی خودم از این مطالب و حاصل تجربه شخصی است. در مورد تمرکز هم که دو سؤال شده بود همینطوره اولا چون من روش‌های آموزش‌محور که به صورت کلاسی است رو قبل از ۶ – ۷ سالگی قبول ندارم، لذا این نوع تمرکز که بچه بشینه و به حرف ما یا مربی گوش بده مد نظرم نیست. کسانی که این نوع تمرکز رو قبول دارند، معمولا زمانی بین ۵ تا ۱۵ دقیقه رو برای بچه ۳ – ۴ ساله پیشنهاد می‌کنند. اما تمرکزی که بچه روی فعالیت‌های ذهنی خودمحور داره مثل بازی و ساختن و خراب کردن (هدفمند) و … این باید در ۳ – ۴ سالگی حدود ۳۰ – ۴۰ دقیقه باشه که بعضیا توی منابع با نام سرگرم کردن مستقل بچه یا (self entertain) ازش یاد کردن. به شرط اینکه این مشغول کردن مدیریتش با بچه باشه نه با تلویزیون و کامپیوتر و اسباب‌بازی‌های خودکار و … .

بگذریم… غیر از این مطالبی که به صورت عمومی برای همه بچه‌ها گفتم طبیعیه که هر بچه‌ای ممکنه نقاط قوت و ضعف خاص خودش رو داشته باشه که باید متناسب با اون براش برنامه داشت. برای شناختن این توانمندی‌ها و احتمالا ضعف‌ها، اول یک دسته‌بندی از توانمندی‌های ذهنی به صورت کلی عرض می‌کنم. فرایندی که در ذهن اتفاق می‌افته به صورت کلی اینه که اول ورودی‌هایی دریافت می‌شه. این ورودی‌ها می‌تونه از همه حواس ۵ گانه وارد بشه و البته ممکنه حواس دیگه و راه‎‌های ورودی دیگری هم باشه که ما خیلی از ماهیتشون خبر نداریم. چیزهایی مثل خواب دیدن، الهام، دریافت‌های قلبی و احساسی و … از این دسته ورودی‌ها هستند که بعضی‌ها میگن در بچه‌‎ها قوی‌‎ترند. این ورودی‌های در ذهن نشست می‌کنه و ذخیره می‌شه که این بخش رو حافظه می‌گیم که البته برای خود حافظه هم دسته‎‌بندی‌ها و تقسیم‌‎بندی‌های مختلفی هست. بعد باید این‌ها پردازش و تحلیل بشه و در نهایت هم نتایج این پردازش‌ها و تحلیل‌ها به صورت یک خروجی در قالب گفتار یا رفتار خودش رو نشون میده. همینجا برای دوستانی که علاقه به مطالب علمی دارند بگم که این دسته‌بندی برگرفته از دسته‌بندی‌های مختلفی است که دیدم و البته تبدیل اون‌ها به یک دسته‌بندی ساده و همه‌‎فهم وگرنه در مورد مراحل یادگیری و فعالیت ذهنی و حافظه هم مطالب خیلی مفصله هم متفاوت. مثلا برخی پردازش و تحلیل رو هم توی حافظه میگن یا یک حافظه حسی داریم که خیلی با ورودی‌‌ها و قدرت حواس که گفتم ارتباط داره.

از این مقدمه که بگذریم شاید توجه به برخی چیزهایی که در زمینه توانایی‌های ذهنی می‌‌شنویم جالب باشه! این موارد رو حتما شنیدید.

میگن یکی خیلی گیراییش بالاست و خیلی زود یک چیزی رو می‌‌گیره و تا میگی ف میره فرحزاد!

یکی خیلی دقیقه و چیزایی رو می‌بینه و می‌فهمه که بقیه نمی‌فهمن!

یکی خیلی حافظه‌اش خوبه. این خودش به دو معنا به کار میره: یکی کسی که خیلی زود یک چیزی رو به خاطر می‌سپاره و یکی هم کسی که خیلی چیزها رو از قبل یادشه و در حقیقت خاطراتش و محفوظاتش رو خیلی خوب و دقیق یادشه و می‌تونه بازیابی کنه!

یا میگن فلانی دیر می‌گیره اما اگر گرفت خوب می‌گیره!

از اون ورش رو هم می‌شنویم. فلانی دوزاریش کجه، اون یکی هیچی یادش نمی‌مونه، یکی هر چی می‌خونه حفظ نمی‌شه، بی‌دقته و خلاصه از این جور چیزا.

اینا نشانه قوت و ضعف‌های ذهنی است که در ابتدا بهش اشاره کردم. نکته مهم اینه که پرورش هر کدوم از این‌ها راه مختص به خودش رو داره یعنی اینطور نیست که بخوایم دقت بچه رو زیاد کنیم، هی یک چیزی رو تکرار کنیم یا برای بچه‎‌های بزرگتر وادارشون کنیم زیاد بخونه و مرور کنه. لذا اینکه بفهمیم بچه قوت و ضعف‌های ذهنیش چیه و متناسب با اون‌ها روش‌هایی رو انتخاب کنیم، خیلی می‌تونه مفید و مؤثر باشه. اینجا چند تا نکته رو می‌گم که می‌تونه برای پدر و مادرا مفید باشه.

اول اینکه قضاوت کلی در مورد بچه و ذهنش نداشته باشید. نه مثبت (که بیشتر شایعه) و نه منفی. یعنی اینکه ماشالا! بچه‌‎ام خیلی تیزه و خیلی باهوشه و … این اولین اشتباهه. از اون طرف هم همینطوره یعنی بچه خنگه، نمی‌فهمه کنده و … این هم غلطه. این قضاوت‌های ما معمولا ناشی از دیدن یک یا چند رفتار از بچه و تعمیم دادنش به کل کارها و توانایی‌های بچه است. مثلا بچه زود یک چیزی رو حفظ می‌شه میگن خیلی تیزه، چند تا عدد یاد می‌گیره میگن اوه اوه ایشالا می‌شه انیشتین. از اون ورش هم هست بچه نمی‌شینه یه جا یه چیزی یاد بگیره میگن بچه کنده و نمی‌فهمه و مشکل داره. اینطور نیست باید دقیق‌تر بررسی کرد ممکنه اونی که یک رفتارهای خوبی داره در برخی مراحل ضعف داشته باشه یا اونی که مشکلاتی داره در برخی موارد خیلی هم قوی باشه.

نکته دوم تلاش برای رشد یکنواخت و همبند قابلیت‌هایی است که در بالا گفتم. یعنی قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیف‌ترین حلقه است. اگر مثلا یکی حافظه قوی‌‌ای داشته باشه اما خوب دریافت نکنه و دقت لازم رو نداشته باشه قدرت حافظه هم ممکنه باعث رشد و موفقیتش نشه. اون وقته که بچه می‌شه یک سی‌دی یا حداکثر یک هارد اکسترنال پر از داده‎‌های بی‌خود و غیر قابل استفاده.

سومین نکته هم هدایت بچه به سمتی است که توانمندی و ظرفیت لازم رو داره. در پست‌های قبلی گفتم که بعضی قابلیت‌ها و ظرفیت‌ها خدادادی است و هرچند تربیت و آموزش در رشد و تقویت اون‌ها مؤثره اما کاملا قابل تغییر نیست. اینجاست که مهم می‌شه پدر و مادرها جوگیر نشن. تن به سیستم‌های رایج و مُد شده ندن. همه، بچه‎‌ها رو نفرستن رشته ریاضی، همه نخوان بچه‌شون انیشتین و دکتر و خلبان بشه. همه نخوان برن تیزهوشان (با تعریفی که الآن از تیزهوشان هست) که بچه اگر ذهنش نمی‌کشه این تستای تیزهوشان رو بزنه مجبور بشه حفظشون کنه!!! باور کنید یا نکنید این سیستم رایج آموزشی استعدادکُش و نخبه‎‌کشه، یعنی ممکنه یه درصد کمی رو که توانمندی‌هاشون با این سیستم تناسب داره رشد بده اما بسیاری از استعدادها رو از بین می‌بره و یک سری آدم قالب پر کن و استاندارد و البته کم‌توان و کم‌مهارت تحویل می‌ده. (این رو هم بگم که خوشبختانه در سال‌های اخیر گروه‌‎های مختلفی به صورت خودجوش کارهایی رو شروع کردن و سیستم‌هایی رو با همه مشکلات و موانعی که سیستم رسمی آموزش و پرورش براشون درست کرده، راه انداختن که البته هنوز خیلی کار داره که این‌ها به بالندگی برسن.)

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت چهارم)

… اما آخرین نکته‌‎ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری می‌شه بهش گفت تمرکز. چیزی که بسیاری از بچه‌‎ها و حتی ماها امروزه ازش محرومیم. یه مقدارش به خاطر زندگی سریع و کم عمقی است که خودش رو به ما تحمیل کرده و یک مقدارش هم حاصل عدم تربیت و پرورش درست ذهن و سیستم آموزشی غلطه. تمرکز قدرت معطوف شدن هدفمند و ارادی ذهن به یک مسأله برای حلش رو می‌گیم تمرکز، یعنی ذهن بتونه یک فشار ارادی رو برای رسیدن به یک هدفی تحمل کنه. از این جهت هم با استقامت نزدیکه که استقامت هم یعنی قدرت تحمل فشار جسمی در یک فرایند اون هم به صورت ارادی و گرنه اگر یک نفر چند روز هم زیر آوار بمونه نمی‌گیم استقامتش زیاد بوده. تمرکز هم همینه یعنی فرد بتونه ذهن خودش رو برای حل یک مسأله جمع و جور کنه و این فرایند که معمولا با زحمت هم همراهه رو طی کنه.

حالا اگر بچه‌‎ای نمی‌تونه چند دقیقه بشینه و یک کار فکری و ذهنی انجام بده یا توجه و تمرکز لازم رو نداره این بخش از توانمندی‌هاش با مشکل روبروست. یعنی ممکنه بچه باهوش و خلاق باشه اما نتونه یه جا بشینه و مثلا با خونه‌سازیاش یه چیزی درست کنه یا یک چیزی بکشه یا در یک فرایند گروهی شرکت کنه یا حرفی رو دقیق گوش کنه و بفهمه. این بچه توجه و تمرکز نداره. در بعضی از اختلالات ذهنی و روانی مثل بیش‌‎فعالی و اوتیسم این بخش ذهن با چالش روبروست. مثلا شاید شنیده باشید که میگن بچه‌‌‎های اوتیسم بعضا باهوش هم هستند، اما توجه و تمرکزشون دچار اشکاله که البته این هم علل مختلفی داره. شاید تمرکز رو بشه قابلیت فرد برای استفاده حداکثری از توان ذهنیش هم تعریف کرد. با این حساب ممکنه یکی خیلی هم باهوش باشه و خلاق اما به دلیل تمرکز پایین کمتر از دیگرانی که توانمندی‌هاشون پایین‌تره اما تمرکز بیشتری دارند موفق باشه. 

نشانه‌‎های تمرکز بالا هم همونطور که گفتم انجام یک فعالیت ذهنی در یک بازه زمانی معقوله. این بازه زمانی هم با سن نسبت داره یعنی مثلا یک بچه ۲ ساله چند دقیقه که بشینه یک کاری انجام بده خوبه در سه سالگی بعضی کارها تا ۳۰ یا ۴۰ دقیقه هم باید برای بچه تعریف بشه تا حدی که وقتی بچه به سن مدرسه رسید بتونه چند نوبت در روز فعالیت‌های ۴۵ دقیقه تا یک ساعت ذهنی رو انجام بده. حالا بعضی بچه‎‌ها قوی‌‎ترند (که البته به مسائل انگیزشی هم ربط داره) مثلا می‌بینید ۲ ساعت داره با خمیر چیزی می‌سازه یا با یک وسیله ور میره (هدفمند) یا نقاشی می‌کنه. طبیعتا اگر بچه نمی‌تونه تمرکز کنه یا به اصطلاح یه جا بشینه باید برای تمرکزش فکری کرد. این هم که بچه تمرکز نداره ولی داره یک چیزایی یاد می‌گیره و همه میگن خیلی باهوشه نباید باعث بشه پدر مادرا از کار روی تمرکز بچه غافل بشن. چون یکی از علت‌هایی که بعضی بچه‌ها نمی‌تونن یه جا بشینن هوش بالاشونه. اما هر بچه‌‎ای که یه جا نمی‌شینه باهوش نیست و باهوش‌ها هم باید این مشکلشون حل بشه.

اون روی سکه تمرکز توانایی سوییچ کردنه (ببخشید واژه فارسی خوبی برای سویچ کردن پیدا نکردم). یعنی موضوعات در ذهن کش پیدا نکنه. در خود ما هم این مشکل هست. علت اینکه ما نمی‌تونیم روی یک کار تمرکز کنیم، کش پیدا کردن افکار یا کارهای قبلی یا فکر کردن به کارهای بعدیه. مثلا من الآن دارم پست می‌نویسم، اگر فکرم به کارهای دیگه‌ای که دارم باشه یا فکر پست‌های بعدی باشم تمرکزم از بین میره لذا یا نمی‌تونم کار انجام بدم یا کیفیت کارم پایین میاد! این موضوع رو باید از بچگی بهش توجه کرد. در سنین ماها تقویت تمرکز خیلی کار سختیه. اگر بچه ذهنش به اصطلاح می‌پره، وسط یک کار یا فعالیت غرق تفکرات دیگه می‌شه یا از چیزهای دیگه حرف می‌زنه باید فکری به حالش کرد. یکی از چیزهایی که تمرکز رو خراب می‌کنه خیال‌‎پردازی به جای تفکره که قبلا راجع بهش گفتم. تلویزیون و بازی‌های کامپیوتری و این‌ها هم، تخیل کش‌دار! رو تشدید می‌کنند. یعنی بچه داره روی یک موضوع فکر می‌کنه صحنه‌‎های مختلفی که قبلا دیده دائما مزاحم تمرکزش می‌شه! یکی دیگه از چیزهایی که به نظرم می‌تونه آسیب بزنه چیزهای ریتمیک و موسیقیه که ناخودآگاه در ذهن بچه تکرار می‌شه و باعث می‌شه تمرکزش از بین بره. این در خود ما هم وجود داره. اگر بگردید در رفتارهای خودتون هم می‌بینید که مثلا یک روز یک آهنگی می‌افته توی دهن آدم همش داره توی ذهن تکرار می‌شه و اتفاقا وسط کارهای مهم هم بیشتر تکرار می‌شه. البته ریتم‌های ذهنی اگر درست مدیریت بشن می‌تونن در فرایندها فکری و ذهنی مؤثر و مفید باشند که فعلا موضوع بحث این پست من نیست. فقط همین قدر بگم که کار ریتمیک و موسیقایی خصوصا با بچه ظرافت‌هایی داره که حتما باید بهش توجه کرد.

از نشانه‌‎های قدرت سوییچ کردن در کارها اینه که بچه بتونه به سرعت از یک کار روی یک کار دیگه متمرکز بشه که البته توصیه می‌کنن که بچه رو خیلی خسته نکنیم. یکی از علل زنگ تفریح بین ساعات درسی هم این بوده. اما اگر بچه تونست سریع از پای تلویزیون و برنامه مورد علاقه‌اش بلند شه و بشینه با تمرکز کارای درسی (برای بزرگترها) و بازی‌ها و فعالیت‌های فکری مثل نقاشی و ساختن و درست کردن (برای کوچکترها) رو انجام بده می‌شه احتمال داد که قدرت سوییچ کردن ذهنش بالاست.

مطلب دیگه‌ای که گفتم این بود که هر یک جا نشستنی تمرکز نیست. ممکنه بچه ساعت‌ها بشینه جلوی تلویزیون یا بازی با گوشی و تبلت؛ این نشانه تمرکزش نیست که نیاز به اسفند دود کردن داشته باشه! در حقیقت جایی بچه تمرکز داره که با ذهن خودش داره فرایند رو پیش می‌بره نه اینکه یک چیزی داره ذهن او رو پیش می‌بره! همینجا این هم مشخص می‌شه که آن چیزی که باعث از بین رفتن تمرکز و اختلال در فعالیت‌های ذهنی می‌شه لزوما فعالیت ذهنی یا تفکرات دیگه نیست. خیلی چیزهایی که به هر دلیل برای بچه جذابند و خیلی فکری هم دنبالشون نیست، می‌تونن تمرکز رو به هم بزنن. مثلا هوس کردن چیپس می‌تونه تمرکز بچه رو به هم بزنه و هر چی بزرگ‌تر می‌شن این هوس‌ها بیشتر می‌شه که اگر از همون اول برای کنترلشون کاری نشده باشه هر چی بزرگتر بشن کار سخت‌تر می‌شه‌.

حالا برای افزایش استقامت و تمرکز ذهن باید چکار کرد. اولا در این کار تدریج و استمرار بیش از کارهای دیگه لازمه. یعنی نمی‌شه از بچه‌ای که تا ۶ – ۷ سالگی جلوی تلویزیون پهن بوده و دنبال مادرش توی پاساژها بوده و خونه این یکی اون یکی گذاشتنش که به کاراشون برسن، انتظار داشت که به محض ورود به مدرسه مثلا یک ساعت بشینه و با تمرکز کار کنه. بچه شما در هر سنی و هر شرایط تمرکزی که هست باید به تدریج و با استمرار، برنامه‌‎ای برای تقویت تمرکزش داشته باشید. این کار هم نمی‌شه مگر همونطور که استقامت بدن زیاد می‌شه. یعنی همونطور که استقامت بدن فقط با خوردن زیاد نمی‌شه بلکه با ورزش و فعالیت سخت زیاد می‌شه تمرکز و استقامت ذهن هم فقط با آموزش و انتقال اطلاعات افزایش پیدا نمی‌کنه، بلکه با تمرینات و ریاضت ذهنی افزایش پیدا می‌کنه. این ریاضت هم مثل ورزش ممکنه اولش سخت باشه اما یه کم که روش مداومت داشته باشیم، شیرین می‌شه. بنابراین تلخی اولش رو باید با شیوه‌‎های انگیزشی برای بچه شیرین کرد. اما این روند جایزه و تشویق بیرونی نباید دائمی باشه که بچه شرطی بشه و فقط به خاطر یک جایزه بشینه و یک کاری بکنه، بلکه باید ارضای درونی بشه و از کار فکری و ذهنی لذت ببره. توجه کنید که مهمترین جایزه برای بچه باید حل یک مسأله یا انجام یک کار باشه و این رو ما باید با تشویق‌ها و توجه خودمون بهش القا کنیم.

باز هم همونطور که در مورد جسم باید ورودی‌ها رو کنترل کرد و حتی باید خیلی چیزها رو نبینیم که هوس نکنیم وگرنه خدای نکرده رژیمی که گرفتیم خراب می‌شه!!! چون مثلا هوس ساندویچی، چیپسی چیزی می‌کنیم و … در مورد ذهن خصوصا ذهن بچه هم همینطوره و باید کنترل کرد. که در پست مربوط به کنترل ورودی‌ها این رو مفصل توضیح دادم.

سه تا نکته هم آخر این مطلب لازمه بگم. اول اینکه درسته این سه خاصیت ذهن رو جدا گفتم اما این‌ها چیزهای جدا از همی نیستند و در خیلی از فعالیت‌های ذهنیِ درست، همه‌شون تقویت می‌شه. خوب طبیعتا در هر فعالیتی یکی از این ویژگی‌ها بیشتر رشد می‌کنه و ما باید با توجه به وضعیت بچه زمینه‎‌های فعالیت‌های مفید رو براش فراهم کنیم. این هم که می‌گم زمینه به این دلیله که نباید به بچه گفت این کار رو بکن و اون کار رو نکن، بلکه باید زمینه و شرایط طوری باشه که بچه خودش به این کارها ترغیب بشه و اون‌ها رو انجام بده. 

دومین مطلب هم چیزی است که باها تکرار کردم و اون همراهی والدین در این فرایندها خصوصا در ابتدای راهه. خیلی از این فعالیت‌ها رو خود ما هم باید با بچه انجام بدیم و باهاش هم بازی بشیم. در این فعالیت‌های ذهنی باید جدی باشیم وگرنه مثلا وقتی ما در بازی با بچه موبایل جواب می‌دیم و اس‌ام‌اس بازی می‌کنیم، نباید انتظار داشته باشیم بچه تمرکزش تقویت بشه یا وقتی خودمون هم حوصله آزمون و خطا کردن نداریم و سریع می‌ریم سراغ یک الگو نباید انتظار خلاقیت در بچه داشته باشیم. 

آخریش هم این که این‌ها در بچه مثل ریل‌گذاری می‌مونه و اگر درست انجام بشه نیاز بچه‌‎ها به راهنمایی و همراهی والدین در فرایندهای ذهنی کمتر می‌شه و  مستقل می‌شن. هرچند تا مدتی باید از دور نگاهشون کرد و دنبالشون رفت اما وابسته کردنشون اصلا خوب نیست و باید همزمان با تقویت و رشد فرایند استقلال در تفکر رو هم پیگیری کرد.

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت سوم)

… اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود. انعطاف در فعالیت‌های ذهنی اهمیت زیادی داره چون پایه خیلی مهارت‌ها و قابلیت‌های ذهنی از جمله، خلاقیت، مهارت حل مسأله، قدرت مواجهه با ابهام، اعتماد به نفس (البته در این تنها عامل نیست)، سازگاری با محیط و جامعه‌‏پذیری و خیلی چیزهای دیگه است. حالا نشانه‎‌های انعطاف در فعالیت‌های ذهنی چیه؟ باز هم از فعالیت‌های جسمی کمک می‌گیرم. بچه که به دنیا میاد خیلی بدن نرمی داره مثلا دیدید که بدون هیچ مشقتی شست پاش رو می‌ذاره توی دهنش!! اولی که می‌شینه می‌تونه بدون کمترین فشاری تقریبا پاهاش رو ۱۸۰ درجه باز کنه. همینطور که بزرگتر می‌شه اگر ورزش‌ها و حرکاتی که بدن رو منعطف نگه می‌داره رو انجام نده می‌شه مثل من که اگر پام رو از ۶۰ درجه بیشتر باز کنم دو روز کمردرد و پادرد دارم!!! ذهن هم همینه اولش خیلی منعطف و بی‌ساختاره و کم‌کم ساختارهاش شکل می‌گیره و اگر تمرینات لازم برای منعطف بودن یا موندنش انجام نشه، دچار جمود و سختی میشه. در پست ساختارهای ذهنی این سازوکار رو از جهتی دیگه توضیح دادم که می‌‌تونید به اون مراجعه کنید.

نکته مهمی که در انعطاف بدن هست اینه که استخوان انعطاف‎‌پذیر نیست. یعنی بچه‎‌ای که استخوان‌هاش نرم باشه مریضه. استخوان‌ها باید سفت باشن، اما مفاصل و لیگامان‌ها و عضلات علاوه بر اینکه قوی هستند باید منعطف باشند. پس انعطاف مساوی با ضعف و شل بودن و به هر سمت رفتن نیست. اتفاقا ژیمناست‌ها که بدن‌های بسیار منعطفی دارند، خیلی هم قوی و سفت هستند. در ذهن هم همینطوره ذهن منعطف با ذهن شل و ضعیف متفاوته. اینکه بچه هرکی هر چی گفت رو بپذیره و شکل هر قالبی که بهش میدی، بشه ذهنش ضعیفه. اما اگر چارچوب‌ها و منطق محکمی داشت و می‌تونست مسائل و موقعیت‌ها رو متناسب با این ساختارها هضم کنه و عکس‌العمل مناسب نشون بده ذهنش منعطفه.

با این تفاسیر نشانه‌های انعطاف ذهن بچه یکیش اینه که رفتارهای جدید خودجوش انجام بده. رفتار جدیدی که مبتنی بر یک فکر و یک منطق باشه وگرنه زدن سنگ به شیشه همسایه هم می‌تونه یک رفتار جدید باشه که اصلا نشانه انعطاف و خلاقیت نیست. بچه‎‌هایی که با هر چی دستشون میاد یک چیزی می‌سازن، مدام با وسایل خمیربازی و خونه‌سازی و کاغذ و پارچه و … چیزهایی درست می‌کنند و از شما می‌خوان این ابداعشون رو نگاه کنید، این‌ها معمولا بچه‌های خلاقی هستند. معمولا در این‌ها یک بی‌نظمی هم هست که باید به تدریج اصلاح بشه (البته هر بچه بی‌نظمی خلاق نیست) که اصلاح بی‌نظمی هم روش خاص خودش رو داره و با محدود کردن بچه و امر و نهی نیست. پدر و مادرها باید این ساختن و نوآوری بچه‎‌ها رو که ممکنه از کمتر از ۲ سالگی هم شروع بشه، تشویق کنند. این ابتکارات ممکنه البته منجر به خراب شدن بعضی وسائل شما بشه. مثلا برادر من بچه که بود سشوار رو باز کرد و باهاش جارو برقی ساخت که خیلی هم قدرتمند بود و به زور می‌تونست از فاصله ۲ – ۳ میلیمتری یک دانه کنجد رو بکشه تو!!!! خوب آدم سشوار از دست داده اونم حدود ۲۵ سال پیش طبیعتا سختشه طرف رو تشویق کنه، اما باید این سختی رو به جان خرید!!!

جور دیگه نگاه کردن به محیط پیرامون هم می‌تونه از نشانه‎‌های خلاقیت و انعطاف ذهنی باشه. یعنی مثلا بچه یک چیزی رو می‌بینه و یک برداشتی ازش برای شما میگه که به ذهن شما نخورده. چیزی می‌کشه یا با وسائلش چیزی درست می‌کنه و میاد یک تفسیر عجیب ازش ارائه میده این می‌تونه نشانه خلاقیت باشه اگر بعد از اینکه توضیح داد شما و دیگران هم بتونید اون چیزی رو که اون دیده ببینید و تصدیق کنید که برداشت درسته. ولی اگر دیگران نفهمند و چیزی که بچه میگه رو نبینند، این تخیلاته و باید جلوش گرفته بشه. این موضوع خصوصا در بچه‌های ۲ – ۳ ساله باید چک و کنترل بشه. بچه روی کاغذ خط خطی می‌کنه و میاد یک چیزهایی میگه؛ اگر شما هم بتونید اونی رو که میگه ببینید این خوبه و باید تشویق بشه اما اگر نه باید اون کاری که کرده اصلاح بشه. مثلا میگه ماهی کشیدم اما هر چی دقت می‌کنید و توضیح میده می‌بینید نیست باید بشینید باهاش ماهی بکشید و ازش بخواهید اینجوری بکشه.

بچه‌هایی که توی موقعیت‌های مختلف رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن و به اصطلاح سیاست‎ دارند هم معمولا ذهن‌های منعطف‎‌تری دارند. این با سیاست بودن هرچند نشانه خلاقیت و ذهن پویا است، اما لزوما خوب نیست و ممکنه به آفت‌هایی مثل دروغگویی و نفاق و … منجر بشه. یعنی بچه از این توان ذهنیش کمک بگیره و بخواد سر بقیه رو کلاه بذاره. بعضی بچه‌ها اینقدر این کار رو خوب انجام میدن که گرفتن مچشون هم کار سختیه. این‌ها رو باید فضای آزادتری برای خطا کردن بهشون داد و اگر راست گفتن تشویقشون کرد ولو اینکه اون راستگویی گفتن یک کار بد باشه (باید برای کار بد مؤاخذه بشن اما برای راستگویی تشویق که ممکنه تشویق راستگویی خنثی کردن تبعات کار بد باشه.) با دروغ و مخفی‌کاری این‌ها هم باید جدا برخورد بشه. این رفتارها هم از همون ۳ – ۴ سالگی که تعاملات بچه با دیگران شروع می‌شه خودش رو نشون میده و باید نسبت بهش حساس بود.

اما از نشونه‌های انعطاف کم و خلاقیت پایین هم یکیش اینه که بچه برای هر کاری وابسته به دیگران باشه و همش بگه بلد نیستم یا نمی‌تونم. حتی اگر این جملات در کارهای فیزیکی هم باشه نشونه‌ای از بسته شدن ذهنه. ترس از دست زدن به کارهای جدید وابستگی به آموزش و شرطی بودن هم از نشانه‎‌های همین ضعفه. بچه وقتی به دنیا میاد، کاملا خودآموزه ما کم‌کم به سمت آموزش سوقش می‌دیم. اگر طوری بشه که بدون آموزش چیزی یاد نگیره و همش منتظر باشه تا چیزی رو بهش یاد بدن تا بتونه ازش استفاده کنه، انعطاف ذهن از بین میره. بزرگترها هم معمولا همینطورند. بعضیا هستند که برای اینکه یک چیزی رو یاد بگیرند حتما باید کلاسی برند و دوره‌اش رو ببینند و کامل هم همه چیز رو براشون بگن اما بعضیا هم هستند که با یک پدیده جدید که روبرو می‌شن با روش‌های خاص خودشون کار باهاش رو یاد می‌گیرند و البته اگر سؤالی هم پیش بیاد می‌پرسن. این روش خودآموزی هم معمولا غیرساخت‌یافته است که توضیحش مفصله و ازش می‌گذرم. یادمه معلمای ما یک اصطلاح داشتند که می‌گفتن اگر توی مسأله جای سیب و پرتقال رو عوض کنی دیگه نمی‌تونه مسأله رو حل کنه. این همون جمود ذهن و مردن خلاقیت و انعطافه که متأسفانه سیستم‌های آموزشی ما کمر به کشتنش بستن!! اینقدر که حتی بعضی وقتا از بزرگترها هم یه سؤال ساده و رایج می‌پرسی می‌گن ما درسش رو نخوندیم!!!

در تحرک گفتم که سؤال پرسیدن نشانه تحرک ذهنه اما اگر اینطور شد که بچه چیزهایی هم که خودش می‌تونست بفهمه رو پرسید، باید جلوش رو گرفت. این سؤالات یعنی بچه داره طبق یک کلیشه کلی عمل می‌کنه و خلاقیتش در خطره. به عبارتی بچه نباید اولین راهی که برای حل یک مسأله انتخاب می‌کنه، پرسیدن باشه. باید فرایند تست و امتحان راه‌های مختلف رو بره بعد اگر به نتیجه نرسید سؤال کنه. یکی از مواردی هم که هشداره زیاد شدن سؤالات تکراری است که نشون‌دهنده همین موضوعه.

حالا ما چه باید بکنیم و چه نباید بکنیم. مهمترین نکته در پرورش خلاقیت ایجاد فضای آزمون و خطا است. یعنی بچه نباید از خطا بترسه. اینجا هم بگم که خطا لزوما به معنی کار غلط و اشتباه نیست. یعنی این نیست که بچه مثلا هر چی رو زد و خراب کرد بگیم داره آزمون و خطا انجام میده. نه، اما بچه نباید بترسه از اینکه در یک فرایند فکر و یادگیری چیزی خراب بشه یا آسیب ببینه. مثال‌هاش رو هم قبلا زدم. توی هر سنی وسائلی که بچه می‌تونه باهاش چیزهای جدید یاد بگیره باید در اختیارش باشه. این موضوع هم از چند ماهگی شروع می‌شه و از وسائل و قطعات رنگی و جذاب تا قطعاتی برای چیدن روی هم و وسائلی برای شناخت حجم و رنگ و اندازه رو شامل می‌شه. همونطور که قبلا هم گفتم آزاد بودن در طبیعت هم خیلی به این موضوع کمک می‌کنه. ضمنا والدین باید توجه کنند که بن‌بست‌های ذهنی کودک رو بشناسند و اون‌ها رو براش باز کنند. بهتره این کار در فعالیت دیگه‎‌ای انجام بشه نه اون کاری که خود بچه داره انجام میده. مثلا بچه می‌خواد با کاغذ و قیچی یک چیز دایره درست کنه، خب اولش تقارن رو نمی‌دونه و نمی‌فهمه که باید کاغذ رو چند تا کنه و بعد قطاعی از دایره رو در بیاره تا دایره تشکیل بشه. شما برای این کار می‌تونید با تقارن کارهای دیگه‌ای انجام بدید جوری که بچه بفهمه که می‌تونه با تا کردن یک چیزی رو تکرار کنه مثلا سوراخ‌های متقارن در کاغذ در بیارید و شکل‌های مختلفی درست کنید. اینطور بچه هم فرایند تعمیم دادن رو در ذهنش انجام میده هم اعتماد به نفس حل مسأله رو پیدا می‌کنه تا اینکه بگید بده به من تا برات درست کنم!!!!!

مهمترین موضوع در پرورش خلاقیت حوصله داشتنه. یعنی پدر و مادر حوصله کنند برای یک کاری که ممکنه یک دقیقه هم طول نکشه بچه ساعت‌ها تلاش کنه و راه‌های مختلف رو بره و ای بسا یه چیزایی رو هم خراب کنه بعد به نتیجه برسه. کم‌حوصلگی والدین مهمترین قاتل خلاقیت بچه‏‎‌هاست. قدیما که بچه‌ها می‌رفتن تو کوچه و صحرا اصلا خیلی وقتا پدر و مادر بالای سرش نبودند که بخوان تو کارش دخالت کنند. اما الآن بچه است و مادرش و دائما زیر نظره و به دلیل کم‌حوصلگی یا حتی دلسوزی برای اینکه بچه به زحمت نیفته، مسأله بچه رو حل می‌کنند. این کار هم خلاقیت بچه رو کم می‌کنه یا بهتره بگم کور می‌کنه هم در استقامت ذهن و تمرکز تأثیر داره که بهش اشاره خواهم کرد.

اما آخرین نکته‌ای که در مورد ذهن به اون اشاره کردم استقامت و تحمل ذهن بود که به تعبیری می‌شه بهش گفت تمرکز … (ادامه دارد!)

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت دوم)

… اما نشانه‎‌های کم‌تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه. یکی اینکه بچه هیچ کار جدیدی انجام نده و هیچ سؤالی نکنه. بچه‎‌هایی که علاقه‌مند به کارهای تکراری و بدون نیاز به فکر هستند رو هم باید به حرکت وا داشت. مثلا بچه‌‎هایی که دائما پای تلویزیون هستند، اون هم کارتون و برنامه‌‎های صرفا سرگرم‌کننده. یا بچه‌هایی که علاقه‌شون به اسباب‌‌بازی‌هاییه که حرکت و صدا یا نوری داره مثل ماشین‌ها و عروسک‌های اتوماتیک و موزیکال. اگر این‌ها از یک حدی توی زندگی بچه بیشتر بشه یک هشداره. دیدم بچه‌ای رو که دو سه ساعت دمر خوابیده و یک قطار اسباب‌بازی رو که روی یک ریل بالا و پایین می‌رفته نگاه می‌کرده. به نظرم اگر این دائم تکرار بشه، باید بهش بیشتر توجه کرد. از علائم دیگه تحرک نامناسب ذهن خیال‌پردازیه. توجه کنید توهم و خیال با فکر و تفکر متفاوته. اینکه بچه بیاد و تعریف کنه و ایده بده و چیزهای حتی عجیب بگه خوبه. از اونجایی که محدودیت‌های عالم واقع توی بچه خیلی شکل نگرفته ممکنه حرف‌ها و کارهایی که میگه دور از ذهن باشه. مثلا میاد میگه دوست دارم سوار هواپیما بشم برم تو آسمون و ماه و این‌ها و یا خیلی حرفایی که اغلب از بچه‌ها شنیدید. این تا یک سنی بد نیست و البته از ۴ – ۵ سالگی کم کم باید فرایند منطقی شدن همین صحبت‌ها هم شروع بشه. اما یک چیزهایی هست که در بچه هم معلومه صرفا زاییده ذهن خیال‌پردازه. مثلا صحبت از موجودات خیالی، اسفاده از نام‌های خیالی و غیرواقعی، صحبت کردن‌های مبهم و توهم‌آمیز و زیاد از حد با خود (تا یه حدیش طبیعیه خصوصا وقتی بچه به اسباب‌بازی‌هاش نقش میده و با اون‌ها صحبت می‌کنه.) این‌ها باید بهشون توجه بشه خصوصا اگر بچه به ۵ – ۶ سالگی رسید و این موضوع همچنان ادامه پیدا کرد و از شدتش کم نشد. یکی از چیزهایی که توهم خیالات رو دامن می‌زنه و جلوی تحرک و فعالیت مفید ذهنی رو می‌گیره، همین دیدن کارتون‌ها و بازی‌های تخیلیه. بعضی از این برنامه‌های کودک رو ما هم که می‌بینیم تا یه مدتی دچار توهم می‌شیم. این موضوع در روش‌های جدید هم دیده میشه. یعنی مثلا در روش مونته سوری تخیل و خیال‌پردازی رد شده (البته من روش مونته سوری رو به صورت کامل قبول ندارم و ایراداتی جدی بهش وارد می‌دونم اما در این نکته نظرم به اون نزدیکه) خوندن نظر مونته سوری در این مورد خالی از لطف نیست:

مونته سوری نسبت به خیال پردازی و تخیل کودکان حسی بدبینانه و انتقاد آمیز داشت و با اینکه معتقد به رعایت تمایلات طبیعی در رشد کودک بود، خیال‌پردازی را رد می‌کرد و معتقد بود کودک عاشق این است که در عوالم سحرآمیز غیر واقعی سرگردان شود اما با این کار او ارتباط خود را با دنیای واقعی از دست می‌دهد و داستان‌های خیالی مانند جن و پری و بابا نوئل تنها او را به ساده‌لوحی تشویق می‌کند چون برخوردی غیر فعالانه دارد و فقط دریافت‌کننده است، قدرت تشخیص و داوری در او پرورش نمی‌یابد، در حالی که به این دو نیاز دارد. اگر بخواهیم تخیل خلاق را در کودک پررورش دهیم، باید قدرت مشاهده و تشخیص او را در دنیای واقعی پرورش دهیم. (خوب دیگه همش که نمیشه هر کی هر چی گفته رو رد کرد؛ یه جاهایی هم باید تأیید کرد!!!!!)

پس بی‌تحرکی و بدتحرکی ذهن و فکر کودک رو باید جلوش رو گرفت و اولا وادارش کرد (البته نه با دستور و امر و نهی) که فعالیت ذهنی داشته باشه و ثانیا به فعالیت‌های ذهنیش هم جهت داد که به بیراهه نره. این کار هم باز به تحرک جسمی شبیهه. یعنی مثلا وقتی می‌بینیم یک بچه‌ای تنبله و کم‌تحرک با روش‌های تشویقی و انگیزاننده باید به تدریج وارد فعالیت‌های پرتحرکش کرد و نظام انگیزشی و پاداش زندگی رو براش جوری چید که مجبور باشه برای افزایش امتیاز و تشویقاتش از جاش بلند بشه و حرکت کنه. در مورد فعالیت‌های ذهنی هم همینطوره وارد کردن بچه در فضاهای چالش‎‌زا، ایجاد کردن شرایط مواجهه با مسأله، رقابت‌هایی که ذهن رو به تحرک وامیداره و از این دست فعالیت‌ها کمک می‌کنه که فعالیت‌ها و تحرک ذهنی بچه افزایش پیدا کنه.

اما فعالیت‌هایی که می‌تونید از اون‌ها برای ایجاد تحرک ذهنی در کودک استفاده کنید، متعددند و البته به سن کودک هم ربط داره. در کودکان زیر سه سال بیشتر کارها و فعالیت‌های جسمی می‌تونه ذهن رو فعال کنه و باید روی همین فعالیت‌ها تمرکز کرد. در مورد بازی‌های مفید برای رشد ذهنی در پست‌های قبل چیزهایی نوشتم. اما کلا اسباب‎‌بازی‌های چیدنی، پازل‌ها، بازی‌های مونته سوری، بازی‌های دوختنی و مچ کردنی و … برای بچه خیلی خوبه. بعضی بازی‌ها مثل انواع ماز و تخته‎‌های تعادل و دوچرخه و سه چرخه (مخصوصا اگر مسیرهای خوب و چالش‎‌زا براش تعیین بشه) خیلی می‌تونه ذهن بچه رو به کار بندازه. بازی‌‌‌های رقابتی و چالشی در سنین بالاتر (۳ تا هفت سال) می‌تونه به رشد ذهنی کمک کنه. بازی‌های مثل توپ‌بازی، تیله‌بازی، نشونه‎‌گیری و … هم خیلی مفیده. در بچه‌‎های بزرگتر هم بازی‌های گروهی، بازی‌های رکورددار و رقابت‌های جمعی مفیده. مثلا بازی‌هایی مثل فوتبال و والیبال و هفت سنگ و زو … بسیار مفیدند. یک سری کارها هم برای بچه‌‎های بزرگتر خیلی خوبه و از نشانه‌‎های تحرک ذهنی (علاوه بر تحرک جسمی) به شمار میره. مثلا اگر دیدید یه بچه دائما با خودش کل کل روپایی داره یا راکت رو گرفته و داره تعداد ضربه به توپ رو می‌شماره یا یه دروازه کوچک گذاشته و توپ رو شوت می‌کنه یا دوست داره چیزهای مختلف رو جوری روی هم بذاره که بلندتر از قبل بشه یا تعادلش رو می‌خواد حفظ کنه و با خودش مسابقه یا همون رو کم کنی داره!! بدونید که ذهنش شدیدا درگیره و داره کار می‌کنه. اینا علاف نیستند! دارند رشد می‌کنند اما درون‌‎زا. (این رو هم البته باید کنترل کرد که نتیجه‌اش درون‎‌گرا شدن بچه نشه).

در سنین بالاتر از ۴ – ۵ سال تدریجا فعالیت‌های ذهنی و فکری جدای از فعالیت‌های جسمی و حرکتی هم باید اضافه بشه. انواع جداول، معماها، بازی‌های ریاضی، ضرب و جمع و مسابقات ذهنی و سرعتی و … هم لازمه که ذهن بچه رو به تحرک و فعالیت وادار کنه. همه این‌ها هم تا ۸ – ۹ سالگی باید با بازی و تشویق باشه که بچه زده نشه. دقت کنید در هیچ جا بچه نباید حس نتونستن پیدا کنه که این حس اولین قدم در ناموفقیت در یک زمینه ذهنیه.

فراهم کردن زمینه برای خراب کردن البته به صورت هدایت شده هم برای بچه‌ها خوبه. اولا جلوی خراب کردن رو نگیرید. ثانیا تدریجا جهت بدید و شرط بذارید. مثلا اجازه میدم این ماشین رو باز کنی به شرط اینکه بگی چیا توش بود و هر کدوم چی کار می‌کرد. حالا شرط‌های دیگه مثل نظم و جمع کردن و این‌ها هم میشه گذاشت که به بحث این پست ربطی نداره. کم‌کم تجهیزات خراب کردن یا بهتره بگم باز کردن مثل قیچی و آچار و پیچ‌گوشتی و برای دخترا بشکاف و … رو هم برای بچه فراهم کنید. از یک سنی می‌تونید بهش بگید تعمیر کنه (و مطمئن باشید که لاشه وسیله رو تحویل می‌گیرید.) تدریجا بچه می‌تونه تعمیرکار شما بشه البته در نوجوانی.

از همه این‌ها یک نکته کلی میشه فهمید که لزوما بچه‌ای که سرش توی کتابه یا از این کلاس به اون کلاش میره ذهن فعالی نداره. بلکه خیلی وقت‌ها بچه‎‌هایی که فعالیت جسمی زیاد و البته کنترل شده‌ای دارند ذهن پویا و فعالی دارند. همه هنر ما هم اینه که این حرکت جسمی رو طوری هدایت کنیم که نیاز به فعالیت ذهنی داشته باشه. یادمه اولین باری که پسرم رو بردم کوه (حدودا دو سالش بود) برای هر قدمی که توی سنگ‌ها برمی‌داشت چقدر باید فکر می‌کرد و سبُک و سنگین می‌کرد تا پاش رو جای درست بذاره. به قول امروزیا سی‌پی‌یوش روی ۹۹ درصد بود!! لذا ایجاد محیط‌های چالش‎‌زا (با خطرناک متفاوته) برای تحرک و بازی‌های فیزیکی منجر به تحرک و رشد ذهنی و فکری یا پرورش هوش کودک می‌شه.

آخرین نکته هم اینکه برای اینکه کسی رو به حرکت وادارید باید خودتون هم حرکت کنید. اگر ذهن خودتون خسته و تنبل باشه نمی‌تونید بچه رو هل بدید. پس خودتون هم با بچه وارد چالش‌های ذهنی بشید. خواهید دید که خیلی وقتا همینطور که از نظر حرکتی ما از بچه کم میاریم در فعالیت‌های ذهنی هم جلوی بچه‎‌ها کم میاریم.

اما دومین اصلی که در رشد ذهن گفتم انعطاف بود … (ادامه دارد!)

راهکارهای تقویت ذهن و هوش کودکان (قسمت اول)

 بحث در مورد هوش بچه و پرورش ذهنی بود که سه اصل رو در پست قبل گفتم. در این پست ان‌شاءالله در مورد روش‌‌های کاربردی‌‌تر این سه اصل مطالبی رو خواهم نوشت. اما قبل از ورود به بحث اصلی یک نکته رو تذکر بدم؛ هر چیزی سنی داره و شرایطی و لازمه به این زمان و شرایط توجه بشه. از همین مثال این دوست عزیز کمک می‌‌گیرم. اگر کسی استخون‎‌‌بندی و ساختار بدنیش غیرمنعطف رشد کرده باشه، نمی‌‌شه بهش پیشنهاد کرد کارهایی که نیاز به انعطاف زیاد داره رو انجام بده که قطعا دچار آسیب می‌شه. یا اگر استقامت یک بدن یک حدی باشه بیشتر بهش فشار بیاریم قطعا دچار آسیب میشه. مثل اینکه الآن من ۱۰۰۰ تا بشین پاشو برم یا بخوام پشتک وارو بزنم و پاهام رو ۱۸۰ درجه باز کنم. طبیعیه که بعدش چند روزی باید افقی باشم تازه اگر بعدش خوب بشم. حالا نکته مهم اینه که ممکنه من با تمرین بتونم به تدریج به جایی از استقامت برسم که ۱۰۰۰ تا بشین پاشو برم (مثلا طی یک سال) اما دیگه بعیده ژیمناست بشم. اینه که اولا یک سری قالب‌ها و ساختارها در جسم انسان شکل می‌گیره که برخیش تا حدی قابل تغییره و برخیش نه. بهترین وقت شکل‌گیری هر ساختار و ویژگی هم ​یک سن خاصی است که هرچه از اون بگذره کار سخت می‌شه تا یه جایی که تقریبا دیگه غیرممکن می‌شه. در مورد فعالیت‌ها و فرایندهای ذهنی و فکری هم همینطوره. این رو همه هم می‌فهمند. مثلا شما شروع کن به یک آدم ۴۰ ساله که پایه‌اش رشته‎‌های انسانی بوده و ذهنش توصیفی و مبتنی بر حفظیات رشد کرده، ریاضی یاد بده که بتونه مسائل دیفرانسیل و هندسه حل کنه. اگر نگم غیر ممکنه ولی خیلی سخته. بنابراین در مورد مهارت‌های ذهنی هم همینطوره. یعنی باید در سنین مناسب با بچه‌ها کار بشه. وقت رشد خلاقیت و انعطاف در بچه هم ۱۰ – ۱۲ سال اوله، بعدش خیلی سخت میشه و شاید دیگه در ۲۰ – ۲۵ سالگی امکان یادگیری یک سری مهارت‌های ذهنی نزدیک صفر میشه.

خب اما در مورد تمرینات ذهنی یک چیزی رو یادآوری کنم. ما چند سطح آموزش داریم. یکی دانشه و اطلاعاته که یادگیری او با آموزش و انتقال مفاهیم صورت می‌گیره. مثلا اینکه شما بدونی خوردن چیزهای سرخ شده برای گلودرد بده. این یک مفهومه که با آموزش منتقل میشه. یک سری چیزها مهارته مثل دوچرخه‌سواری و شنا. شما صد تا کتاب در مورد آموزش دوچرخه‌سواری هم بخونی و دانشت تکمیل بشه، نمی‌تونی دوچرخه سواری کنی. مگر تمرین کنی البته این آموخته‌ها و خونده‎ها می‌تونه فرآیند کسب مهارت رو تسریع و تسهیل کنه. یک سری چیزها هم ویژگی‌های شخصیتیه که به تدریج و با باور به یک سری چیزها، کسب مهارت‌های مختلف و برخی رفتارها در افراد ایجاد میشه و البته به ظرفیت‌های خدادادی افراد هم خیلی بستگی داره. مثلا نظم، صبر، شجاعت، تلاش و … از ویژگی‌های شخصیتی افراده. این ویژگی‌ها فقط با یادگیری و مفاهیم و تمرینات ساخت‌یافته و مشخص رشد نمی‌کنه. مثلا برای رشد صبر باید در همه کارها یک سری قوانین رو را رعایت کرد و مثل دوچرخه‌سواری نیست که بگیم یک سری کارهای روشمند انجام بده تا صبور بشه ضمن اینکه در مهارت اعتقاد و باور خیلی ملاک نیست، اما در این ویژگی‌ها باورها و اعتقادات خیلی اهمیت دارند.

خب برگردیم به سه اصل تحرک و انعطاف و استقامت. تحرک ذهنی خیلی اهمیت داره. شما فرض کنید دانش و اطلاعات مثل غذا برای ذهن می‌مونه حالا فکر کنید هی غذا می‌خورید اما تحرک و ورزش ندارید. چی میشه؟ چاق و تنبل می‌شید و حتی ممکنه برای سلامتی شما اتفاقی بیفته. لذا ذهن فربه بی‌تحرک هم خوب نیست. در ذهن باید اونقدری ریخت که اولا قابلیت هضمش وجود داشته باشه، ثانیا تحرک لازم برای مصرف این‌ها هم باشه. اگر نه میشه وضعیت اغلب بچه‌های امروز که کلی اطلاعات و محفوظات دارند اما نمی‌تونن ازش استفاده کنند و اتفاقا این زیادی اطلاعات باعث سردرگمی و کسالتشون هم شده! (گفتن به پست‌های بعد حواله ندم اما چه کنم که بحث در زمینه‌های مختلف زیاده و از طرفی پرداختن بهش هم از بحث اصلی دورمون می‌کنه.)

پس از همون ابتدا باید نسبت به تحرک جسمی و ذهنی کودک حساس بود و او رو به تحرک وادار کرد. خوب طبیعیه که همونطور که اگر تحرک از یک حدی هم بیشتر شد، میشه بیش‌فعالی در مورد ذهن هم همینطوره یعنی جولان فکری هم باید کنترل شده و مدیریت شده باشه وگرنه تحرک ذهنی بعضی از کسانی که مشکلات روانی و ذهنی دارند هم خیلی زیاده!

خب نشانه تحرک جسمی در کودکان واضحه اما در مورد تحرک و فعالیت‌های ذهنی کمی پیچیده‎‌تره. یکی از علائمی که نشان‌دهنده فعالیت ذهنی کودکه سؤال کردنه. جواب سربالا دادن، جواب ندادن یا تو ذوق بچه زدن مثل اینه که وقتی بچه مشغول بازی و تحرکه بهش تشر بزنیم و بگیم بشین سر جات یا مانع حرکت و بازی بچه بشیم. خود تحرک فیزیکی هم یک نشانه فعالیت ذهنی است. مخصوصا در سنین پایین مثلا زیر سه سال این دو خیلی به هم مرتبطند. اما یک نکته در حرکات جسمی که نشانه تحرک ذهنی هم هست اینه که این حرکات باید کنترل شده و مدیریت شده باشند. مثلا پرت کردن وسائل به اطراف خونه هرچند تحرک جسمی داره اما لازمه‌اش فعالیت ذهنی نیست. اما چیدن چیزهای مختلف روی هم نیازمند تمرکز و فعالیت ذهنیه. پس هرچی کنترل بچه روی حرکات فیزیکیش بیشتر باشه نشان از فعالیت و رشد ذهنیش هم داره. یادتون باشه در پستای اول که در مورد مراحل رشد توضیح دادم نوشتم که رشد مهارت‌های حرکتی نسبت مستقیمی با رشد ذهنی در کودکان داره.

نشانه دیگر فعالیت ذهنی بچه‌‎ها کنجکاوی یا همون فضولیشونه که بعضا ما رو هم اذیت می‌کنه. همون که بچه دوست داره همه درهای عالم رو باز کنه و کشوها رو بیرون بکشه و وسائل رو بیرون بریزه و بره زیر میز و توی شومینه و یک چیزی رو پاره کنه و به هم بزنه و خراب کنه. اینا همه نشونه کنجکاویه که اون هم از علائم فعالیت ذهنی بچه است. البته این هم یک شرط داره و اون هم اینکه بچه ارادی و با توجه این کار رو انجام بده. معمولا هم این کار در سکوت و در یک زمان مبسوط و دقیقا!! وقتی والدین غافلند انجام میشه. مثلا اینکه یک بچه‌ای در کشو رو باز کنه و داد و بیداد کنه و همه چیز رو پرت کنه این طرف و اون طرف کنجکاوی نیست. اما یه وقت می‌بینید خبری از بچه نیست. می‌رید می‌بینید توی یک اتاق دور از چشم شما در کشو رو باز کرده و وسائل رو ریخته اطرافش و حسابی مشغول ور رفتن با این‌ها است. این برای ذهن بچه خوبه و معمولا هم خیلی در مورد یک جای ثابت تکرار نمی‌شه مگر سؤال یا گره‌‌‎ای توی ذهن بچه مونده باشه. مثلا یک کمدی داشتیم که پسرم خیلی می‌رفت سراغش و می‌نشست و با وسائلش ور می‌رفت. دقت کردم دیدم توش چرخ گوشت هست که این خودش یک وسیله پیچیده است که باز کردنش و نحوه کارش برای بچه سؤاله این رو یک مدتی گذاشتیم زیر دستش (غیر از تیغه‌اش که خطرناک بود) و باز و بسته کرد تا ذهنش ارضا شد. لذا هر سراغ کمد و کشو و کابینت رفتنی هم کنجکاوی نیست!! مثال‌های این موضوع خیلی زیاده که می‌تونید توی بچه‎‌ها ببینید. مثلا بعد از دو سالگی پاره کردن کتاب دیگه کنجکاوی نیست. مگر بچه نسبت به عکس‌العمل اطرافیان کنجکاو باشه. اما حدودا از یک سالگی به بعد بچه‌ها می‌شینن و کتاب رو ورق می‌زنن و هی به عکسا نگاه می‌کنن این نشانه فعالیت و تحرک ذهن بچه است. حالا ممکنه به خاطر مهارت کم در ورق زدن کتاب هم پاره بشه. من از مثال‌های بیشتر می‌گذرم!!

یکی دیگه از نشانه‎‌های فعالیت ذهنی هم خراب کردنه اما خراب کردنی که بچه دنبال اینه که بفهمه توی این چیه نه خراب کردن با پرت کردن و کوبیدن. البته ممکنه تا دو سه سالگی بچه از کوبیدن هم استفاده کنه، ولی بعدش میره نگاه می‌کنه ببینه اینی که شکست چی بود و چی توش بود. این کار بعضا تا نوجوانی و حتی جوانی و حتی برای بعضیا تا سن من!!! هم ادامه پیدا می‌کنه!

اما نشانه‎‌های کم‌تحرکی یا بدتحرکی! فکر هم چند چیزه… (ادامه دارد!)

تقویت هوش کودک و اصول تمرینات ذهنی

در پست قبل تعریفی از هوش ارائه کردم و گفتم دو نوع نگاه به هوش هست که یکی اون رو یک استعداد و ظرفیت خدادادی و ذاتی تعریف می‌کنه و دیگری هوش رو توانمندی ذهنی می‌دونه که قابل ارتقا و افزایشه. در این پست این دو نگاه رو در شخصیت و رشد کودک مورد بررسی قرار میدم.

اولا باید پذیرفت که بچه‌‎ها از نظر ذهنی با هم فرق دارند و ظرفیت ذهنی اون‌ها (یعنی هوش با نگاه اول) با هم فرق داره. این فرق در رشد و پرورششون هم تأثیر داره. اینایی که می‌گن همه از اول مثل همند و همه باهوشند و این‌ها بیراهه میرن. اینکه بگیم همه باهوشند مثل اینه که بگیم همه بلندقدند یا همه درشت هیکلند یا ظرفیت‌های فیزیکیشون با هم برابره. توی ویژگی‌های فیزیکی چون ملموسه کسی شک نداره اما مسائل ذهنی و روانی رو می‌پیچونن! خوب این هم واضحه که ظرفیت‌ها و ویژگی‌های فیزیکی و ذهنی و روانی در رشد و پرورش کودک تأثیر داره. همه نمی‌تونند حسین رضازاده بشن، همه نمی‌تونن شجریان بشن، همه هم نمی‌تونن دکتر حسابی و پروفسور سمیعی و علامه جعفری بشن. حتی اگر همه محیط و شرایط رشد و روند تربیتیشون یکسان هم باشه آینده آدم‌ها یک جور نخواهد بود. برای اینکه ظرفیت‌ها متفاوته. این کم بودن و زیاد بودن یک ظرفیت هم ممکنه در نظر جامعه یک عیب به حساب بیاد اما فی نفسه بد نیست. یعنی ممکنه جامعه آدم‌های قدبلند رو بهتر بدونه حتی این باعث بشه که قد و هیکل در رشد اجتماعی و اعتماد به نفس هم تأثیر بذاره. اما کوتاهی قد به خودی خود منفی و قابل سرزنش نیست. مهم اینه که از این ظرفیت چطور استفاده شده و چقدر رشد کرده و به کمال رسیده.

در مورد هوش هم مثل قد و ظرفیت‌های فیزیولوژیکی است. یعنی هرچند ظرفیت بالای ذهنی یا همون هوش بالا (با تعریف اول) باعث تسریع در رشد میشه و مزایایی رو برای صاحبان ذهن‌های پرظرفیت ایجاد می‌کنه اما بهره هوشی کم، قابل سرزنش نیست. حالا اینکه این عادلانه است که یکی از ظرفیت بیشتری بهره ببره و یکی دیگه نه بحث دیگری است که جاش اینجا نیست.

اما توان ذهنی بالفعل (همون هوش با تعریف دوم) کاملا قابل پرورش و رشده و اتفاقا خیلی‌ها که ظرفیت‌های به نسبت پایین‎‌تری دارند از کسانی که ظرفیت‌های بالاتری دارند موفق‎‌تر می‌شن و توان ذهنی‌‎شون هم بالاتره. بخوام مثال بزنم مثل زور و قدرت افراده که بعضی‎‌ها که جثه ظریف‌تر و ریزنقش‌تری دارند نسبت به بعضی افرادی که خیلی هم درشتند، قوی‎‌ترند و اتفاقا خیلی‌‎ها رو می‌بینیم که با یک هیکل درشت چقدر شل و ضعیف هستند. در مورد توان ذهنی هم همینطوره. یعنی فقط یکی از عوامل ظرفیت و استعداد خدادادی است و عوامل متعدد دیگه‌‎ای در رشد و شکوفایی اون‌ها تأثیر داره. یک دوستی بررسی‎‌ای انجام داده بود که نشون می‌داد در ایران افراد با ضریب هوشی متوسط از افراد باهوش و تیزهوش موفق‌‎ترند (با شاخص‌های رایج موفقیت مثل درآمد و جایگاه سازمانی و تحصیلات آکادمیک و …). البته این هم دلایل مختلفی داره که یکیش نظام آموزشی ناکارآمد و نخبه‌‎کش (نظرم این نیست که به جای این سیستم آموزشی نظام آموزشی آمریکا و غرب باید باشه و اون‌ها خیلی خوبن) ماست!!

پس ظرفیت‌های خدادادی به عنوان یک عامل در رشد ذهنی مهم هستند. یکی به دلیل اینکه باید متناسب با هر ظرفیت و استعدادی انتظارات و توقعات درستی از بچه داشت و دوم اینکه رشد و پرورش این ظرفیت‌ها نیازمند شناخت درستشونه. یک نکته رو هم اشاره می‌کنم و اون اینکه روش‌ها و راه‌‎های استاندارد و یکسان پرورش هوش اعم از سی‌‎دی‎‌ها، کتاب‌ها، پکیج‌ها و … خیلی قابل اعتماد نیست. البته این موضوع نیاز به تحلیل و تفسیر داره که خدا بخواد در پست‌های بعدی بهش خواهم پرداخت.

این رو هم حتما باید بهش توجه کرد که موفقیت و رشد شبیه شدن به یک الگوی واحد نیست. متأسفانه امروزه ما داریم حالت مطلوب زندگی و ویژگی‌های ایده‌‎آل رو استاندارد می‌کنیم. مثلا همه خانوم‌ها باید مانکن باشن!!! یا آقایون باید مثل آرنولد بشن و هیکل گلدونی داشته باشن!!! با اینکه برای بعضی از ساختارهای فیزیولوژیکی و مزاج‌ها این کار اصلا شدنی نیست و اگر به زور هم بخوای این کار رو بکنی باید با روش‌های غیر طبیعی مثل عمل کردن و داروهای مختلف و رژیم‌های عجیب و غریب این کار رو بکنی که برای سلامتی خیلی مضره. در مورد ذهن هم همینطوره. یک استانداردهایی از موفقیت ایجاد کردیم که مثلا بچه باهوش باید این شکلی باشه، جوون این شکلی و حتی تا دانشجو و استاد دانشگاه هم پیش رفتیم و گفتیم فرضا هر کی مقاله‌‎هاش بیشتر باشه بهتره که نتیجه‌اش رو می‌بینید! در مورد بچه این مهمتره. یعنی مثلا همه بچه‌‎ها نمی‌تونن و نباید ۳ – ۴ سالگی خوندن و نوشتن یاد بگیرند و اگر دوپینگی بخوایم این کار رو براشون انجام بدیم، بهشون آسیب زدیم.

حالا آیا این به این معنیه که هیچ کاری انجام ندیم چون ممکنه برای بچه ضرر داشته باشه؟ قطعا اینطور نیست. بازم از ورزش و فیزیک بدنی کمک می‌گیرم. حتما می‌دونید که بچه رو تا یک سنینی میگن بعضی ورزش‌ها نذارید مثلا وزنه‎‌برداری برای رشد فیزیکی بچه ضرر داره و اصطلاحا میگن بدن رو می‌سوزونه اما ورزش‌های مادر مثل دو و ژیمناستیک و این‌ها خوبه برای بچه. ورزش‌های ذهنی هم همینطوره یعنی یک سری تمرینات و ورزش‌های ذهنی هست که پایه است و بچه هر طور ذهنی که داشته باشه البته متناسب با ظرفیتش می‌تونیم از اون‌ها برای رشد ذهنی استفاده کنیم. دقت کنید در این‌ها هم به اندازه ظرفیت بچه باید ازش کار کشید. یعنی بازم مثل ورزش‌های فیزیکی بچه رو نباید خسته کرد چون هم براش ضرر جسمی داره هم انگیزه و علاقه‌‎اش رو برای ادامه از دست میده. بچه رو مقایسه هم نکنید. تا حالا دیدید کسی به بچه‌اش بگه ببین بچه فلانی چقدر تند میدوه تو چرا نمی‌تونی اینجوری بدوی!؟ اما در مسائل ذهنی مدام داریم بچه‎‌هامون رو با سایر بچه‌‎ها مقایسه می‌کنیم که بسیار مضره. کلا در این مورد با دیگران کاری نداشته باشید. روش‌هایی که دیگران برای بچه‌‎هاشون استفاده می‌کنند در حد استفاده از تجربه و گرفتن ایده خوبه نه برای تقلید و مقایسه و رقابت.

اما برای ذهن این ورزش‌های پایه چیاست؟ سه تا اصل توی ورزش‌های پایه هست که برای رشد فیزیکی بچه مهمه. اولیش اصل تحرکه یعنی خود داشتن تحرک مهمترین اصل ورزشه. بر خلاف ساخته‏‌های بشر، خلقت انسان جوریه که از اعضا و استعدادها و ظرفیت‌ها اگر کار نکشی فرسوده می‌شن و با استفاده درست تقویت می‌شن و رشد پیدا می‌کنن. پس تحرک برای جسم بچه لازمه که متأسفانه سبک زندگی امروز این تحرک جسمی بچه‌‎ها رو تهدید می‌کنه و بچه‎‌ها دارن روز به روز شل و تنبل و پفکی! میشن. بعد مجبوریم بذاریمشون کلاس ورزش! (خود کلاس ورزش هم ترکیبی برای خودش و جای تأمل داره!!). ذهن هم همینطوره و نیاز به تحرک و فعالیت ذهنی داره و بی‌تحرکی تنبلش می‌کنه. اینکه دو ورزش مادره یکی از دلایلش اینه.

دومین اصل انعطاف‌پذیریه که در رشد جسمی خیلی مهمه و از این جهته که ژیمناستیک رو هم جزء ورزش‌های پایه می‌دونن. انعطاف بدن در خیلی فعالیت‌ها و حرکات برای آدم مهمه. در ذهن هم همینه، انعطاف ذهن در فکر کردن، حل مسأله، فعالیت‌های ذهنی و اجتماعی خیلی مهمه. حالا اسم این رو مثلا گذاشتن خلاقیت. بگذریم که بعضی از کلاسای خلاقیت به جای ژیمناستیک، وزنه‎‌برداری است و موجب بسته شدن و سوختن ذهن می‌شه!

سومین اصل مهم در رشد فیزیکی و ورزش‌های بدنی هم استقامته. یعنی باید استقامت و تحمل بدنی بچه زیاد بشه و بتونه فشارهای بدنی رو تحمل کنه. در فعالیت‌های ذهنی و فکری هم همینطوره یعنی باید فرد بتونه خوب به یک مسأله فکر کنه با چالش‌ها و فشارهای ذهنی مواجه بشه و از عهده اون‌ها بربیاد. اسم این رو هم مثلا می‌شه گذاشت تمرکز یا چیزهایی شبیه این. در هر صورت برای کم نیاوردن در مسائل ذهنی و مواجهه با مسائل پیچیده و حالت‌های ابهام‌آمیز و چالش‌های فکری بالا بردن استقامت، قدرت و توان ذهنی لازمه. حالا البته این بحث مفصله که استقامت انواعی داره. مثلا یکی می‌تونه بار زیادی رو برداره یکی می‌تونه مدت زیادی بدوه و یکی هم مثلا در مقابل گرسنگی مقاومه در فرایندهای ذهنی و فکری هم انواع استقامت و قدرت داریم که فعلا نمی‌خوام وارد این بحث بشم.

فواید دیگه‎‌ای هم برای ورزش هست. مثلا هماهنگ کردن حرکات، حفظ تعادل و … که در تمرینات ذهنی هم باید مورد توجه قرار بگیره. البته به نظرم همون سه تایی که در بالا گفتم مهمترین اصول ورزش‌های جسمی و ذهنی برای بچه است. نکته دیگه هم اینه که همینطور که ورزش حرفه‎‌ای داریم و ورزش برای سلامتی یا همون نرمش، برای ذهن هم همینطوره اونی که برای همه لازمه در حد نرمشه و تمرین‌ها عمومی برای سلامتی و پویایی ذهنی.

برای حسن ختام این پست هم یک مطلب جالب از علامه حسن‌زاده دیدم که قریب به این مضمون بود. همونطور که ورزش (عرب‌ها به ورزش میگن ریاضه) تمرین بدنه ریاضی هم ورزش ذهنه. واقعا هم همینطوره هیچ چیز مثل ریاضی باعث ورزیده شدن ذهن نمی‌شه. البته نه اینکه به بچه بدیم انتگرال حساب کنه یا جمع ۶۰ رقمی انجام بده و لگاریتم بگیره. این هم اصولی داره که اگر فرصتی شد در پست‌های بعدی چیزهایی راجع بهش می‌نویسم.

هوش کودکان

موضوعی که می‌خوام توی این پست و ان‌شاءالله یکی دو پست آینده بهش بپردازم، برای خیلی از پدر و مادرا دغدغه و سؤاله و خیلی‎‌ها هم در موردش حرف زدن و مطالب مختلفی هم راجع بهش گفتند. اینقدر که به یک موضوع فراگیر بین خانواده‎‌ها تبدیل شده. بله هوش، خلاقیت و پرورش ذهن و حافظه و این حرفا چیزایی هستند که این روزا زیاد ازشون می‌شنویم و می‌خونیم و تبلیغات می‌‎بینیم. حتما دیدید یا شنیدید تبلیغات و مطالبی رو که عنوانشون شبه اینهاست: چگونه کودکی باهوش داشته باشیم؟، کلاس‌های خلاقیت مادر و کودک، پرورش هوش کودکان، کودکان تیزهوش و خلاصه خیلی از این عناوین که در مطبوعات، رسانه‎‌ها شبکه‎‌های اجتماعی، سایت‌ها و وبلاگ‌ها فراوان در موردش صحبت میشه. توی این پست می‌خوام با بیانی ساده بگم اصلا هوش در کودک یعنی چه؟ چون معتقدم تا والدین معنی و مفهوم این واژه و واژه‌‎های مشابه رو نفهمند و ندونند که جای این مسائل در شخصیت و رشد بچه کجاست به صورت احساسی و تحت تأثیر تبلیغات و حرف‌های دیگران برای بچه‌‎هاشون تصمیم می‌‎گیرند.

برای تببین این موضوع که هوش چیه و مفاهیم مرتبط با اون چیا است بهتره به جای مسائل ذهنی و غیرملموس از مثال‌های ملموس استفاده کنیم که فهم موضوع ساده‎‌تر بشه.

بچه که به دنیا میاد یک سری ویژگی‌هایی داره. مثلا جثه‌‎اش ریزه یا درشته، طبع پایه‎‌اش گرم یا سرده، تره یا خشکه و خیلی ویژگی‌های دیگه که میشه توی بچه دید. این‌ها ذاتی هستند. مثلا یک سری از بچه‌‎ها معلولیت دارند و از همون اول یک سری انتظارات رو نمی‌شه از این‌ها داشت. یعنی اگر خدای نکرده بچه‎‌ای مشکل حرکتی داشته باشه یا فلج باشه انتظار اینکه این یک دونده بشه انتظار بیجایی است. برای بقیه هم یک سری ویژگی‌ها و قابلیت‌ها هست که تعیین‌کننده چارچوب کلی رشده. مثلا کسی که به صورت ارثی قدش کوتاهه طبیعتا بسکتبالیست یا والیبالیست خوبی نخواهد شد. کسی که جثه‌‎اش ریزه نمی‌تونه کشتی‎‌گیر سنگین‎‌وزن بشه و … .

این ظرفیت‌ها و ویژگی‌های اولیه رو بهش می‌گیم استعداد یا توانمندی‌های خدادادی. در مورد هوش و توانمندی‌های ذهنی هم همینطوره. یعنی بچه‎‌ها از اول که به دنیا میان اولا ممکنه خدای نکرده معلولیت‌های ذهنی داشته باشه که خوب حسابش جداست. برای بچه‎‌های سالم هم ظرفیت‌ها و ویژگی‌ها هم مختلفه هم شدت و ضعفش متفاوته. یعنی اولا جنس توانمندی‌های ذهنی افراد با هم فرق می‌کنه دقیقا مثل توانمندی‌ها و ظرفیت‌های جسمی که هر کسی را بهر کاری ساختند. اون‌هایی هم که برای کارای مشابه خوبند میزان ظرفیت و توانایی‎‌هاشون فرق می‌کنه. پس معلوم شد که اولا هوش و توانمندی‌های ذهنی منشأ ژنتیک و خدادادی داره و هر بچه‌‎ای ذاتا یک جنس توانمندی‌هایی داره و میزان ظرفیتش هم محدوده. فرضا دو نفر که استعداد وزنه‎‌برداری دارند، حتی اگر روند مشابهی طی کنند باز هم با توجه به فیزیک بدنی خدادادی‌‌شون ظرفیت‌های مختلفی برای بلندکردن وزنه دارند. در مورد فعالیت‌های ذهنی هم همینطوره.

با این حساب تعرییف هوش چیست؟ تعاریف زیادی در مورد هوش ارائه شده و هرکسی چیزی گفته. یک خلاصه‎‌ای از این تعاریف رو می‌تونید اینجا ببینید. این تعریف‌ها همه با هم متفاوتند اما من همه این‌ها رو به دو دسته تقسیم می‎کنم: یک دسته اون‌هایی است که هوش رو ظرفیت ذاتی و استعداد خدادادی تعریف می‌‎کنند و دسته دوم اون‌هایی که هوش رو توانایی بالفعل ذهن می‌‎دونند. مثلا در یک تعریف هوش رو توانایی سازگاری با محیط و موقعیت‌های جدید تعریف کردند که ناظر به توانمندی‌های بالفعله. حالا فرق این دو نوع تعریف چیه؟ در تعاریف اول هوش قابل پرورش نیست یعنی یک ظرفیت ذاتی است که هرچند پایه رشد و پرورشه ذهنیه فرده اما خودش قابل پرورش نیست اما در تعاریف نوع دوم هوش علاوه بر اینکه مبنای رشد در ابعاد گوناگون هست، خودش نیز قابلیت رشد و ارتقا و پرورش داره. مثل اینه که مثلا شما استخوان‌بندی و جثه بچه رو مبنای اندازه‌‎گیری توان جسمیش قرار بدید یا زور و قدرت بالفعلش رو. طبیعیه که استخوان‎‌بندی و جثه معمولا یک چیز ارثی است، اما زور و توانایی‌‎های جسمی قابل توسعه است.

هر دو تای این تعریف‌‌ها مفیدند و در ادامه مطالب با هر دوی این‌‌ها کار داریم. همینجا هم مشخص شد که استعداد ذاتی و ظرفیت‌های ذهنی، خدادادی و ارثی هستند و معمولا ما در اون‌ها نقش نداریم (البته بعد از تولد). اما توان ذهنی که من از اینجا به بعد به این میگم هوش، توان بالفعل ذهن افراده که هم متأثر از عوامل وراثتی و ذاتی است و هم از محیط تأثیر می‌‌گیره و هم قابل پرورش و رشده.

با توجه به این دو نوع تعریف مهمترین کار اینه که اولا ظرفیت‌ها و استعدادهای ذاتی و خدادادی بچه رو بشناسیم و راه‎‌های استفاده و پرورش بهینه این استعدادها و ظرفیت‌ها رو بدونیم و زمینه‌‎های رشد و پرورش هوش و توانمندی‌های ذهنی رو برای کودک فراهم کنیم.

ضمنا در این هم شکی نیست که این توانمندی ذهنی در همه ابعاد رشد کودک مؤثره و در موفقیت و آینده اون هم تأثیر مستقیم داره و تلاش برای رشد و تقویتش لازمه. این نکته هم درست و بدیهیه که بعضی زمینه‌‎ها، کارها و محیط‌ها باعث رشد و پرورش استعدادها و هوش بچه میشن و بعضی هم موجب از بین رفتن و مضمحل شدن این استعدادها و توانمندی‌ها هستن.

مقدمه دوم اینه که چه طور هوش یک فرد رو اندازه می‌گیرن و به چه فردی با هوش و تیزهوش میگن؟ اندازه‎‌گیری هوش با شاخص‌هایی مقایسه‎‌ای انجام میشه. یعنی متوسط جامعه رو حساب می‌کنن بعد میان میگن کسانی که از این بالاتر هستند باهوشند و افرادی که عقب‌‎تر از متوسط هستند کم‌هوش یا کندذهن هستند. خوب اگر هوش رو توانمندی ذهنی افراد تعریف کنیم، این معیار با سن رابطه داره. یعنی طبیعیه که هر چی سن بالاتر میره به علت افزایش اطلاعات، تجربه، مهارت‌های ذهنی و آموزش‌های مختلف توانایی‎‌ها و قابلیت‌های افراد بیشتر میشه. بنابراین روش‌های اندازه‌‎گیری ضریب هوشی با سن رابطه دارند و معروف‌ترین روش‌ها بر اساس نسبت سن عقلی به سن حقیقی عمل می‎‌کنند. یعنی فرضا میگن متوسط بچه‎‌ها یک کاری رو یک سالگی انجام میدن اگر یه بچه این کار رو ۱۰ ماهگی انجام بده باهوش‎‌تر از متوسطه و اگر دیرتر انجام بده ضعیف‎‌تره. البته این برای مثال بود وگرنه به این سادگی هم نیست که با یک نشانه بشه هوش بچه رو تعیین کرد و از جمع رفتارهاش باید به هوشش پی برد. ضمنا تست‌ها و آزمون‌هایی هم برای سنین مختلف وجود داره.

پس مشخص شد که هوش و ضریب هوشی یک مفهوم مقایسه‎‌ایه که حاصل مقایسه فرد با جامعه است. در مورد واژه‌‎هایی مثل هوش هیجانی و هوش جمعی و امثال این واژه‌‎ها نیز همین روش مقایسه‎‌ای استفاده می‌شه. یک نکته نامطلوب در این روش اینه که افراد با دیگران مقایسه می‌شن و طبیعتا با توجه به اینکه ظرفیت و استعدادهای ذاتی افراد متفاوته میزان موفقیت و رشد فرد نسبت به ظرفیتش محاسبه نمی‌شه. مثل اینه که توانایی و قدرت جسمی افراد رو فقط با سنشون یا فقط بر اساس وزنشون با هم مقایسه کنیم که نتیجه درستی نمی‌گیریم.

طبیعی است که ویژگی‌های ذاتی افراد با هم متفاوته و نمی‌شه آدما رو بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌هاشون با هم مقایسه کرد. خوب برای ارائه یک تعریف و استاندارد جامع برای اندازه‎‌گیری هوش افراد مختلف چاره‎‌ای جز ارائه یک شاخص کلی نیست اما پدرها و مادرها باید ظرفیت‌های بچه‌هاشون رو در انتظارات و ارزیابی از هوش اون‌ها در نظر داشته باشند. واقعا بروز یک رفتار مشابه در دو بچه که سن یکسانی هم دارند، نمی‌تونه معیار خوبی برای سنجش هوش و رشد و موفقیت اون‌ها باشه. در یکی از کلاس‌ها یک سری نقاشی به دانشجوها نشون دادم و پرسیدم نظرتون راجع به این نقاشی‌‎ها چیه همه گفتند عجب نقاشی‌های ضایع و بدی است. بعد گفتم اینها رو یک فیل کشیده!!! نظر همه عوض شد همه فیل رو تحسین کردن چون این نقاشی‌ها به نسبت ظرفیت‌های فیل در کشیدن نقاشی فوق‌العاده بود. در انسان هم باید ظرفیت‌ها در قضاوت مورد توجه قرار بگیره. این نکته هرچند بدیهی است اما خیلی مهمه و اغلب هم بهش توجه نمی‌شه. در پست‌های بعدی از این نکته استفاده مهمی خواهم کرد.

خوب همین دو مقدمه نسبتا طولانی برای این پست کافیه و طبیعتا چون به اصل مطلب نرسیدم ممکنه کمی خسته‌کننده به نظر بیاد، اما برای ادامه بحث لازمه. ان‌شاءالله در پست‌های بعد به مطالب کاربردی‎‌تر خواهم پرداخت و سؤالاتی از جمله سؤالات زیر را مورد بررسی قرار میدم.

ویژگی‌های کودکان باهوش چیست؟

نسبت هوش و خلاقیت در کودک چیست؟

خلاقیت در کودک یعنی چه و راهکارهای پرورش خلاقیت چیست؟

چرا سال‌های کودکی در پرورش هوش و خلاقیت اهمیت دارد؟

نحوه برخورد با کودکان باهوش چگونه باید باشد؟

راهکارهای پرورش هوش در کودکان چیست؟

چالش‌هایی که کودکان باهوش با آن مواجهند چیست؟

و …

کودک و فضای مجازی

بحثمون در مورد بازی و اسباب‌‎بازی بود که البته در پست قبل کمی از مسیر انحراف داشتیم. در این پست ان‌شاءالله سعی می‌کنم در مورد بازی‌های کامپیوتری و اینترنتی و کلا حضور بچه در فضای مجازی و استفاده‌‎اش از ابزارهای جدید مثل کامپیوتر و تبلت و موبایل مطالبی بنویسم. خوبه از داستان بچه‌‎های قدیم شروع کنیم و یه نگاهی به بچه‌‎های نسل‌های گذشته و این نسل داشته باشیم.
اگر به بچه‌‎های قدیم تا حدود ۱۰۰ سال پیش برگردیم، داستان اینجوری بود که تقریبا همه بچه‎‌ها وقتی به دنیا می‌اومدن و به سنی می‌رسیدن که ارتباطشون با محیط شروع می‌شد، خانواده رو می‌شناختن و فامیل و محیط رشدشون هم خونه بود و محله و طبیعت پیرامونشون. بازی‌ها و سرگرمی‌های این بچه‌‎ها هم بازی با هم سن و سال‌ها بود، پدر مادرها هم معمولا درگیر کارهاشون و زندگیشون بودن بعضا از بچه به عنوان وسیله بازی و سرگرمی خودشون و بزرگترای فامیل هم استفاده می‌کردند (البته استثنائاتی هم بوده که خواهم گفت). تعداد بچه‌‎ها هم معمولا اینقدر بود که نشه به یکیشون توجه خاص کرد. بازی بچه‌‎ها هم در طبیعت بود و خاک‌‎بازی، آب بازی و آتیش بازی و بازی با حیوانات و … جزئی از برنامه اغلب بچه‎‌ها بود. بعد هم ۶ -۷ سالگی اون‌هایی که فرهیخته‎‌تر بودند بچه رو می‌ذاشتن مکتب یا پیش یک معلمی که با سواد بشه و درس بخونه بقیه هم می‌شدن همکار پدر مادرا، یعنی دخترا می‌شدن وردست مادرا توی کارای خونه پسرا هم می‌رفتن سر کار پدرها که معمولا یا کشاورزی بود و یا مغازه‎ بود یا بنایی و نجاری و از این جور چیزا. از این به بعد بازی بچه‌‎ها در همون محیط جدی بود و شیوه کودکانه زندگی بود که براش جذاب بود وگرنه کار، کار کودکانه‎‌ای نبود. من بچه ۵ ساله دیدم که گوسفندا رو برای چرا برده بوده!! خیلی هم لذت می‌برد برای اون بازی بود و برای پدر و مادرش کار. حتی پدر و مادرهای ما هم همینطور بودن. اغلب از ۷ – ۸ سالگی مشغول کار می‌شدن حالا یکی قالی می‌بافته یکی می‌رفته سر زمین، یکی آشپزی و نگهداری از بچه کارش بوده و … مثلا خیلی دخترای ۷ – ۸ ساله از برادر خوهرای کوچکترشون نگهداری می‌کردن که برای خودشون هم بازی بوده. 
در این بین یک عده آدم متمول یا ویژه بودن که زندگیشون فرق داشت، خان بودن یا خانواده عالمی بودن که بچه تحت مراقبت‌های ویژه قرار می‌گرفت و وسائل و امکاناتی خاص براش مهیا میشد. بعضا از ۴ سالگی شروع به درس خوندن می‌کردن و آموزش‌های مهارتی هم براشون بود مثل سوارکاری و تیراندازی برای پسرها و بعضی هنرها برای دخترها. این‌ها خیلی نبودن و حسابشون از بقیه جدا بود.
بعد از مدتی تغییراتی در زندگی پیش اومد. این تغییرات در ابعاد مختلف بر زندگی آدم‌ها و طبیعتا سیر رشد کودکان تأثیر گذاشت. روستا‎ها شهر شدن، ارتباطات کمرنگ شد، شغل‌ها متنوع شد، امکانات توسعه پیدا کرد، رسانه‌‎ها اومدن، رفت‌وآمد به نقاط دورتر آسان شد، یعنی مشاغل از خونه دور شد، خدمات تخصصی شد و مردم کارهاشون رو به دیگران سپردن، پول و نهادهای مالی به معنی امروزی ایجاد شد، زن‌ها وارد کارهای اجتماعی شدن و خلاصه خیلی تغییرات دیگه به وجود اومد که زندگی امروز ما برآیندی از اون‌هاست و شرایطی هم که در رابطه با رشد و تربیت کودک به وجود اومده رو همین تغییرات شکل داده.
اگر بخوام در مورد هر کدوم از این تغییرات صحبت کنم و تأثیراتش بر کودک و تربیتش باید مثنوی هفتاد من کاغذ بنویسم لذا فقط یک بعد رو که رسانه و فضای مجازیه مورد بررسی قرار میدم. هرچند همه این ابعاد متأثر از هم هستند و ممکنه بررسی یک بعد به تنهایی نقایصی رو ایجاد کنه اما در حد پست چاره‌‌‎ای جز این نیست.
تا قبل از اومدن رادیو و تلویزیون تنها رسانه بچه‌‎ها پدر و مادر و اطرافیان بودن. بچه هم که سواد نداشت کتاب و مطبوعات رو بخونه. کتاب‌های تصویری به درد بخور بچه هم عمرش تقریبا اندازه تلویزیون و رسانه است. تازه مدرسه و مهد کودک و کلاس‌های مختلف و مربی و مشاور و … هم نبود که بچه ازشون چیزهای مختلف بشنوه. لذا میشد حدس زد که بچه ساختارهای ذهنی، باورهاش و حتی رفتارهاش چیزی شبیه والدین و اطرافیانش بشه. بعد از رادیو و تلویزیون و مدرسه ورودی‌‌های بچه‌‌‎ها وسیع شد. بچه‌‎‌ها کم‌‌کم از یه جنبه‌هایی از پدر و مادرا جلو افتادن سؤالاتی براشون پیش می‌اومد که جوابش پیش پدر مادرا نبود. ساختارهای تأثیرگذار بر بچه تغییر کرد. ورودی‌ها تغییر کرده بود اما هنوز خروجی‌‌ها و رفتارها در همون روستا یا شهر و اطرافیان بروز می‌کرد. لذا یک کنترل و محدودیت ناخودآگاه بر روی بچه‎‌ها بود یعنی هرچی هم که از رادیو و تلویزیون یاد گرفته بودن نمی‌تونستن بروز بدن و خلاف فرهنگ خانواده و محله و اطرافیان عمل کنند. این عامل بازدارنده بعضا باعث اصلاح حتی باورها هم میشد. ارتباطات هم همه دیده میشد و طرف تحت نظر بود و ترس دیده شدن داشت.
اما وقتی کامپیوتر و موبایل و اینترنت و فضای مجازی در زندگی وارد شد یا بهتره بگیم بخشی از زندگی ما شد، دیگه بچه می‌تونه بروزاتی رو که می‌خواد هم بدون نظارت یا حساسیت والدین داشته باشه و اونچه که توی ذهن داره رو پیاده کنه. اینجا چند تا اتفاق می‌افته که در ادامه به اون‌ها خواهم پرداخت.
اول جذابیت فضای مجازی به مرور برای بچه بیش از فضای حقیقی میشه. چون در اونجا می‌تونه چیزهایی رو که می‌خواد بدون اینکه مقاومتی جلوش باشه به دست بیاره. مثال خیلی ساده‌اش اینه که بچه اگر در خونه ۲ تا شکلات برداره برای سومیش با مقاومت مواجه میشه اما در فضای مجازی اینطور نیست یا اگر کسی رو توی عالم واقع بزنه حتما باهاش برخورد میشه اما در فضای مجازی می‌تونه هر کسی رو خواست بزنه. خوب طبیعیه که این فضا براش جذاب‌تر میشه.
دوم کم شدن صبر بچه است. در فضای مجازی و خصوصا بازی‌های کامپیوتری خیلی زود نتیجه یک رفتار چه خوب و چه بد (از منظر طراح بازی) مشخص میشه. مثلا اگر بچه زیاد غذا بخوره یکی دو ساعتی طول می‌کشه تا دل‌درد بگیره! اما در این بازی‌های کامپیوتری شیرینی زیاد رو می‌خوره و دل‌درد یا دندون‌درد می‌گیره. در مورد پاداش‌ها و نتایج خوب هم همینطور. یعنی بچه تا یک کار مثبتی از نظر بازی انجام میده، امتیاز یا جایزه‌اش رو می‌گیره که در واقعیت اینطور نیست و نمی‌تونه باشه. اینطوری میشه که بچه انتظار داره خیلی زود نتیجه کارهاش رو ببینه. این موضوع باعث میشه صبر بچه کم بشه و صبر یکی از مهمترین عوامل موفقیت افراده.
سوم افزایش توهم و خیال‌‎پردازی بچه و غیر منطقی شدنشه. در فضای مجازی کارهایی که واقعا نمی‌شه انجام داد رو بچه می‌تونه انجام بده. مثلا ۳ متر بپره بالا، پرواز کنه، غیب بشه، رانندگی کنه و …. خوب بچه سه چهار ساله طبیعتا نباید بتونه مرز خیلی مشخصی بین این دو فضا در ذهنش ایجاد کنه. بنابراین خیلی بچه‌ها رو می‌بینیم که در فضای واقعی هم حرف‌های عجیب غریب و حرکات غیر طبیعی دارند و بعضا وقتی باهاشون صحبت می‌کنید اصلا انگار دارید با یکی از این شخصیت‌های تخیلی کارتون‌ها یا بازی‌های کامپیوتری صحبت می‌کنید. بگذریم که بعضی از پدر و مادرهای شاد از این رفتارهای بچه‎‌ها تعبیر به باهوش بودن و خلاق بودنشون می‌کنن. واقعا باید به روحیه این والدین تبریک گفت!
چهارم ایجاد تهور و کم کردن ترس و احتیاط در بچه‌‎هاست. یعنی بچه توی بازی کامپیوتری از ارتفاع ۳ متری پایین می‌پره، آدم می‌کشه، می‌زنه و خیلی کارهای خطرناک دیگه انجام میده. میاد توی فضای واقعی هم می‌خواد این کار رو انجام بده. مثلا رفتیم یه جا بچه یکی از آشناها از روی مبل با شکم پریده روی پسر من و میگه مثل فلان بازی که پلیسه می‌پره دزده رو می‌گیره!!! اگر دقت کنید این موارد رو زیاد در بچه‌های امروز می‌بینید. به نظر من خیلی از این قتل‌هایی که در کشورهای غربی در مدارس اتفاق می‌افته، پیشرفته همینه. طرف ۱۰ -۱۲ سال توی فیلم دیده با مسلسل آدم می‌کشن و توی بازی‌ها همینطوری آدم کشته، خوب طبیعیه اسلحه دستش بیفته بیاد بگیره رو به همکلاسی‎‌هاش و بازی رو اونجا پیاده کنه. بعد از اون طرف ترس رو در زمینه‌های دیگه زیاد می‌کنه. مثلا می‌بینی بچه از مورچه و سوسک و قورباغه همچین می‌ترسه که انگار جن دیده!!
مورد پنجم یک اثر جانبیه. یعنی وقتی بچه جذب تلویزیون و کامپیوتر و تبلت و موبایل شد طبیعتا از محیط واقعی خانواده دور میشه. به هر حال این چند ساعتی که بچه پای اینجور چیزاست غیر از اثراتی که اون‌ها دارند از اثرات محیط‌های جایگزین مثل خانواده، طبیعت و محیط‌های اجتماعی دور میشه. این موضوع فردگرایی رو در بچه تقویت می‌کنه که خودش عامل خیلی ویژگی‌های نامطلوب، مثل انسان‌محور شدن، خودخواه شدن، درون‎‌گرایی افراطی و حتی افسردگی است.
نکته ششم هم اثرات بعدی این رسانه‌‎ها و فضاها روی بچه است. برای پسر خود من به کرات اتفاق افتاده که خواب فیلم یا شخصیت توی کارتون‌ها و فیلم‌های تلویزیون رو دیده و چندین بار حتی از خواب پریده یا پیش اومده که مثلا دیدیم داره به چیزی فکر می‌کنه و غرق در خیالات خودشه پرسیدیم داری به چی فکر می‌کنی میگه به یک برنامه تلویزیونی یا یک موضوعی که می‌فهمیم از اون برنامه نشأت گرفته.
موارد دیگه‌ای هم هست که ازش می‌گذرم چون پست خیلی طولانی شد.
حالا این سؤال پیش میاد که آیا در این فضاها و رسانه‎‌ها هیچ چیز مثبتی نیست و آیا شما به کل این‌ها رو رد می‌کنید؟
جواب اینه که کاربردها و خاصیت‌های مطلوب زیادی در این قالب‌های فناورانه وجود داره که میشه ازش درست استفاده کرد. اما چند تا نکته در مورد بچه وجود داره که باید بهش توجه کرد.
اولا خیلی از خاصیت‌های مثبتی که در این فضا هست، مثل دسترسی سریع به منابع علمی، اخبار و اطلاعات که مهمترین کارکرد فناوری اطلاعاته به درد بچه نمی‌خوره. یعنی بچه زیر هفت سال نمی‌تونه این استفاده رو از این فضاها بکنه.
ثانیا در برخی موارد نفع و ضرر مخلوط هستند. مثلا بازی‌ای است که خلاقیت رو افزایش میده. اما چه از نظر محتوایی و نمادها چه از نظر ساختارها و سناریوها به بچه آسیب می‌رسونه. در این شرایط مابه‌ازاهای مناسبی در فضای واقعی هستند که فواید این ابزارهای فضای مجازی رو دارند و مضراتش رو ندارند.
ثالثا هم اینه که شروع استفاده از این ابزارهای فناورانه معمولا دست ماست. اما ادامه‌اش از کنترل ما خارج می‌شه. بچه هم خیلی عاقلانه و بر اساس نفع و ضرر تصمیم نمی‌گیره. هر چی دلش بخواد و براش جذاب باشه رو طلب می‌کنه و معمولا هم زورش زیاده و به زور ما می‌چربه!
نکته مهم اینه که اگر منصفانه نگاه کنیم، اغلب ما فقط به خاطر یک مزیت از این‌ها استفاده می‌کنیم که فایده‌اش هم برای خودمونه نه برای بچه و اون ساکت کردن بچه است. بعد حالا هی می‌شینیم دلیل میاریم که این‌ها برای بچه خوبه و خلاقیتش رو افزایش میده. اصلا اگر بچه کامپیوتر و این‌ها رو بلد نباشه در آینده بی‌سواده و … .
بگذریم مثل بقیه پست‌ها در آخر این پست هم یک سری راهکار برای کنترل و مدیریت این موضوع می‌نویسم که امیدوارم مفید باشه.
اول اینکه تا جایی که می‌تونید جلوی استفاده بچه‌‎ها خصوصا بچه‌های زیر هفت سال از این وسائل رو بگیرید و حتی برای تلویزیون هم محدودیت بگذارید. اولش سخته اما یک مقدار مقاومت کنید، درست میشه و راحت. نکته‌اش هم اینه که باید خودتون رو کنترل کنید نه بچه رو!
دوم تا می‌تونید به سمت وسائل با سیم و بزرگ برید. خونه که می‌رسید موبایل رو خاموش کنید (تلفن که هست) یا دایورت کنید روی تلفن. توی خونه اگر کار کامپیوتری دارید، بشینید پشت کامپیوتر و تا می‌تونید از تبلت و لپ‌تاپ استفاده نکنید. یعنی معلوم بشه که کار دارید و رفتید سر کارتون نه اینکه یک وسیله است که بخشی از زندگی‌تونه و همیشه باهاتون هست. 
سوم برید به سمت مونیتورهای بزرگ و در جمع یعنی اولا از چیزهایی که می‌شه ببری و یواشکی استفاده کنی دوری کنید و در دسترس بچه نذارید. کامپیوتر و تلویزیون و چیزهای مثل این رو هم جایی بذارید که رفت و آمد هست و بچه حتی اگر هم استفاده می‌کنه، می‌دونه که دیده میشه.
چهارم هم اینکه اگر به هر دلیلی می‌خواید به بچه بازی کامپیوتری یا موبایل و تبلت بدید بازی‌هایی رو بدید که با واقعیتش خیلی فرقی نمی‌کنه. مثلا منچ و بازی‌های کارتی و پازل و از این حرفا. بازی‌هایی که شخصیتی توش بازی می‌کنه، حرکتی داره که در عالم واقع قابل انجام نیست، فضاها و شخصیت‌های تخیلی داره رو زیر دست بچه نذارید. انواع بازی‌های جنگی و اکشن، بازی‌هایی مثل قارچ‌خور قدیم و نسخه‌‎های متعدد جدیدش، مسابقات ماشین و موتور و … بازی‌هایی هستند که برای بچه‌ها اصلا خوب نیستند.
در مورد تلویزیون و سی‌دی و این حرفا هم زمان منظم براش داشته باشید. یعنی معلوم باشه بچه مثلا ۳ تا ۴ می‌تونه یک برنامه رو ببینه. یعنی محدود کردن هم نباید بی‌قاعده قانون باشه. هرچی نظم‌دارتر باشه بچه‌ها بهتر تکلیف خودشون رو می‌دونن. یعنی اینجوری نباشه که یه روز ۳ ساعت یه روز نیم ساعت یه روز هم هیچی. و اینطور نباشه که یک روز یک برنامه فردا یک برنامه دیگه. در مورد برنامه‌‎ها پیشنهادم برنامه‌‎های مجری محور و آموزش‌محوره تا کارتون و برنامه‌‎های سرگرمی‌محور. البته از ۳ – ۴ سالگی بچه‌ها علاقه زیادی به مستندات حیوانات و بعدا هم مستندات علمی (آزمایشات علمی و ساخت چیزهای مختلف) پیدا می‌کنند که این برنامه‌ها هم می‌تونه بخشی از وقتی که بچه‌‎ها پای تلویزیون هستند رو پر کنه.